گوشت نيمپز مراد است كه از آن قورمه كنند و در سامى است كه مجزع گوشت نزار و فربه است ( بهمنيار ، 290 ) .
محرور
بنفشه . . . همه محروران را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 67 ، زل 56 )
مأخوذ از تازى گرم و تابدار و تندخوى و خشمناك . . . محرور المزاج ، گرممزاج ( فرهنگ نفيسى ) . در اصطلاح پزشكى قديم گرممزاج ( فرهنگ معين ) .
محصول كردن
حرف . . . رطوبت بلغمى را بمثانه اندر محصول كنذ بس از وى تقطير البول افتذ .
الابنيه ( بهم 105 ، زل 87 )
در نسخهء « نم » نيز محصول كردن نوشته - اند ( ب 32 ) . مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : به معنى حاصل و احتمال مىرويد كه محصور بوده و به اشتباه محصول نوشته است . در كتب ديگر از اين مطلب به انحدار بلغم به طرف مثانه تعبير آورده - اند ( بهمنيار ، 105 ) . حدس استاد بهمنيار در اينكه لغت مورد بحث محصول نيست و محصور است صائب مىنمايد زيرا محصور از اصطلاحات طبى است كه تعريف آن در فرهنگ نفيسى چنين است : « مرد شكم گرفته كه غايط در شكم وى حبس شده باشد » . در اين صورت معنى محصور فقط حبس غايط نيست بلكه « حبس بول » نيز خواهد بود كه باز تعريف آن در همان فرهنگ از اين قرار است : گرفتگى بول و عدم خروج آن خواه از روى اراده و يا به واسطهء مرض .
مخنقه
ججر اليشم . . . و نوفل كويذ كى ازين سنك مخنقهى بكنى از كردن دراويزى و بكذارى ديركاه تا آنكه كى برسذ به فم معده نفع كنذ درد معده را نفعى نيك .
الابنيه ( بهم 120 ، زل 99 )
( بر وزن منطقه و مكنه ) گردنبند ، قلاده :
و امير را يافتم آنجا بر زير تخت نشسته ، پيراهنتوزى بر تن و مخنقه در گردن ( تاريخ بيهقى ، فرهنگ معين ) .
مدبر
شونيز . . . زكامى را كى از سردى بوذ نيك بوذ جون بريان كنند و ببوى بر - دارند خاصه مذبر .
الابنيه ( بهم 200 ، زل 157 )
( بر وزن مؤنث ) به صيغهء اسم مفعول از باب تفعيل به معنى اصلاحشده و چاره و علاج يافته است و در داروسازى داروئى را كه به تدبيرهاى شيمى از قبيل احراق و تشويه و تحميص و سحق و حل و عقد قابل استعمال و استفاده ساخته