تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
نهى بسيار جوش براورد بوذ . الابنيه ( بهم 87 ، زل 73 ) اين لغت به اين هيأت در فرهنگها نيامده است و چنان كه مرحوم بهمنيار حدس زده است : ظاهرا مخفف لويد است و لويد بر وزن نويد ديگ و پاتيل سر - گشاده را گويند . ( بهمنيار 87 ) .
بياورد ارزير و رويين لويد * برافروخت آتش به روز سپيد
( فردوسى ، دهخدا ) .

لهات

عاقرقرحا . . . بلغم را از لهات بكشذ . الابنيه ( بهم 233 ، زل 179 ) ( به فتح لام ) گوشتى است كه زير حنجره آويخته است ، ملازه ( ذخيره ، دهخدا ) . زبان كوچك ، زبان كوچكه ، گوشت پاره كه در حلق معلق باشد ( غياث ، دهخدا ) . گوشت پاره‌اى كه در بيخ حلق از سقف دهان آويخته است و به فارسى ملازه و ملاژه گويند ( بهمنيار ، 233 ) .

ليف

ازادرخت . . . و پوستش جون ليف باشذ . الابنيه ( بهم 31 ، زل 26 ) ( بر وزن شير ) پوست درخت خرما ( منتهى الارب ، دهخدا ) . اسم خيوطى است شجرى محيط بر نخل و نارجيل و امثال آن و از مطلق او مراد ليف خرماست ( تحفه ، دهخدا ) . ريشه‌هاى پوست درخت خرما كه از آن ريسمانى كلفت سازند ( بهمنيار 31 ) .

ليله ( نيل )

ماركشته ( ر ك : كشتن ) ماشرا خربق . . . ماشرا و نمله و تقشر را سوذ كنذ . الابنيه ( بهم 134 ، زل 112 ) ( به فتح شين ) مأخوذ از سريانى ، ورم و آماس دموى ( فرهنگ نفيسى ) . آماسى كه مادهء آن خون است كه در صورت حاصل شود ، ورم دموى ( فرهنگ معين ) . ورمى كه از تركيب خون و صفرا در روى و سر حادث شود ( بهمنيار ، 134 ) .

ماهى ملون

و ماهى ملون ريشهاى كهن را كى اندر معاى مستقيم بوذ و عرق النسا را منفعت كنذ . الابنيه ( بهم 180 ، زل 144 ) ماهى رنگين از قبيل سرخ و طلائى و غيره ( بهمنيار ، 180 ) .

مجزع

كوشت سرخ . . . را غذا كمتر از كوشت مجزعست و مجزع خون معتدل انكيزذ . الابنيه ( بهم 290 ، زل 224 ) به صيغه اسم مفعول و اسم فاعل از مصدر تجزيع به معنى نيم‌رس و در اينجا ظاهرا