نهى بسيار جوش براورد بوذ .
الابنيه ( بهم 87 ، زل 73 )
اين لغت به اين هيأت در فرهنگها نيامده است و چنان كه مرحوم بهمنيار حدس زده است : ظاهرا مخفف لويد است و لويد بر وزن نويد ديگ و پاتيل سر - گشاده را گويند . ( بهمنيار 87 ) .
بياورد ارزير و رويين لويد * برافروخت آتش به روز سپيد
( فردوسى ، دهخدا ) .
لهات
عاقرقرحا . . . بلغم را از لهات بكشذ .
الابنيه ( بهم 233 ، زل 179 )
( به فتح لام ) گوشتى است كه زير حنجره آويخته است ، ملازه ( ذخيره ، دهخدا ) .
زبان كوچك ، زبان كوچكه ، گوشت پاره كه در حلق معلق باشد ( غياث ، دهخدا ) .
گوشت پارهاى كه در بيخ حلق از سقف دهان آويخته است و به فارسى ملازه و ملاژه گويند ( بهمنيار ، 233 ) .
ليف
ازادرخت . . . و پوستش جون ليف باشذ .
الابنيه ( بهم 31 ، زل 26 )
( بر وزن شير ) پوست درخت خرما ( منتهى الارب ، دهخدا ) . اسم خيوطى است شجرى محيط بر نخل و نارجيل و امثال آن و از مطلق او مراد ليف خرماست ( تحفه ، دهخدا ) . ريشههاى پوست درخت خرما كه از آن ريسمانى كلفت سازند ( بهمنيار 31 ) .
ليله ( نيل )
ماركشته ( ر ك : كشتن )
ماشرا خربق . . . ماشرا و نمله و تقشر را سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 134 ، زل 112 )
( به فتح شين ) مأخوذ از سريانى ، ورم و آماس دموى ( فرهنگ نفيسى ) . آماسى كه مادهء آن خون است كه در صورت حاصل شود ، ورم دموى ( فرهنگ معين ) .
ورمى كه از تركيب خون و صفرا در روى و سر حادث شود ( بهمنيار ، 134 ) .
ماهى ملون
و ماهى ملون ريشهاى كهن را كى اندر معاى مستقيم بوذ و عرق النسا را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 180 ، زل 144 )
ماهى رنگين از قبيل سرخ و طلائى و غيره ( بهمنيار ، 180 ) .
مجزع
كوشت سرخ . . . را غذا كمتر از كوشت مجزعست و مجزع خون معتدل انكيزذ .
الابنيه ( بهم 290 ، زل 224 )
به صيغه اسم مفعول و اسم فاعل از مصدر تجزيع به معنى نيمرس و در اينجا ظاهرا