تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
رنگ و لون ، فاطمه را گونه بگرديد و گريه بر وى غالب شد ( قصص الانبيا ، دهخدا ) . در حال رسول از غش درآمد . فاطمه را ديد گونهء رومى گرديده ( همان كتاب ) . مأمون . . . مردى بود به گونهء اسمر و ميانه بالا ( ترجمهء طبرى ، دهخدا ) .

گيژه

بلسان كرم و خشكست اندر درجهء دوم صرع و كيژه را سوذ كنذ مغص و نفخ را ببرذ . الابنيه ( بهم 61 ، زل 51 ) گيژه در فرهنگها و از جمله لغت‌نامهء دهخدا نيامده است . استاد بهمنيار در حاشيه اين لغت مىنويسد : ظاهرا صورتى است از گيجه كه در لغت بمعنى پريشان و پراكنده خاطر نوشته شده و در اينجا به معنى پريشانى و پراكندگى خاطر و گيجى است چنان كه در سرگيجه نيز به - همين معنى است ( بهمنيار ، 61 ) .

لداغ

زهره‌ى مرغان همه كرم و لداغست و قوى . الابنيه ( بهم 328 ، زل 258 ) ( بر وزن رزّاق ) از ريشه لدغ به معنى گزيدن ، گزيدن كژدم و مار . مصدر لدغ لدغه است بر وزن ضربه به معنى گزيدن ، جاى گزيدگى : و اذا اشرب ماوهء اوصب على موضع اللدغه ( ابن بيطار ، دهخدا ) . و بدان كه هرجا گل است خار است . . . و آنجا كه در شاهوار است نهنگ مردم خوار است و لذت عيش دنيا را لدغهء اجل در پس است ( گلستان ، دهخدا ) .

لژن

و اما اب عفن جون اب بيشه بوذ يا آب ايستاذه يا ابى كى خرهء سياه لژن ايستاذه بوذ . الابنيه ( بهم 311 ، زل 244 ) گل سياه كه در تك حوض و جوى و آبهاى خفتهء سنگين پديد آيد ( لغت‌نامه اسدى ، دهخدا ) . بر وزن و معنى لجن است كه گل سياه ته حوضها و لاى بن تالابها باشد ( برهان ، معين ) . بر وزن چمن . گل تيره كه در بن آبها بماند و لجن و لژم هم گويند و لجم بر وزن فهم نيز بمعنى گل تيره چون گل ته حوض و كولاب نوشته‌اند ( بهمنيار ، 37 ) .

لطافت

لطافت ماى اندر برف بيشترست كى در در جليذ . الابنيه ( بهم 308 ، زل 24 ) ( به فتح لام و فاء ) در لغت به معنى ريزه و خرد شدن ( منتهى الارب ، دهخدا ) . و ضد كثافت و نرمى است ( آنندراج ، دهخدا ) . و اما در اصطلاح بر چهار معنى اطلاق مىشود . اول رقيق القوام قابل انقسام بر اجزاء كوچك و ازاين‌رو پزشكان گفته‌اند داروى لطيف آن باشد