تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
تيس گويند و كل به فتح كاف در فارسى نر بهايم را گويند ( بهمنيار 159 ) .

كلبى

و اين الوكلى را زيان كنذ . الابنيه ( بهم 8 ، زل 8 ) به ضم اول بر وزن هدى جمع قليه است . . . به معنى گرده و كلى بر وزن قلى به امالهء الف به ياء نيز توان خواند ( بهمنيار ، 8 ) .

كند

بهتر و قوىتر زهره‌ى جانوران از جهارپايان بجشم روشن كردن زهره‌ى كاو نرست بكند . الابنيه ( بهم 328 ، زل 258 ) كنده‌اى كه بر پاى گنهكاران و گريزپايان نهند پايبند ( فرهنگ نفيسى ) . استاد بهمنيار در توضيح عبارت مذكور در فوق ( به كند بودن گاو نر ) چنين مىنويسد : در نص [ - نسخهء نس ] بالاى كاف اين كلمه ضمّه نهاده شده و معنى آن بسته و مقيد و مقصود زهرهء گاوى مفيد است كه در يك جاى بسته بود زيرا تأثير زهرهء حيوان به تصريح صاحب مخزن در حالات مختلف از سيرى و گرسنگى و سيرابى و تشنگى و وحشى و اهلى بودن و رياضت و تعب و دوندگى و سرعت سير و پرواز و راحت و آرام و يك‌جا بستن و در قفس بودن و تعليف به اشياى حاره و بارده مختلف مىباشد ( بهمنيار ، 328 ) .

كيموس

بان . . . كيموسهاى سخت را ببرذ . الابنيه ( بهم 60 ، زل 50 ) ( بر وزن پيروز ) ، صاحب تحفه مىنويسد : كيلوس كشكابى است كه از هضم معدى به هم رسد شبيه به كشك محلول . كيموس اختلاط متولده از هضم كبدى است ( تحفه ، 7 ) . مرحوم بهمنيار اين تعريف تحفه را چه خوب توضيح داده است : غذا را به صورتى كه در معده از تصرف هاضمه معده پيدا كرده است كيلوس و به صورتى كه در كبد از تصرف هاضمه كبد به خود گرفته است كيموس ناميده‌اند ( بهمنيار ، 60 ) . كشكابى كه در معده از هضم غذا پديد آيد و اين لفظ در لغت يونانى به معنى عصير است ( فرهنگ نفيسى ) . معرب يونانى
Xvmos
به معنى سيال و عصاره ، مواد غذائى موجود در معده كه با ترشحات و عصير مصير معدى آغشته شده . كيموس كم‌وبيش حالت مايعى غليظ را دارد ، جمع كيموسات . . . استحالهء طعام است در معده بعد از هضم به جوهرى ديگر كه ماده‌اى غليظ مايل به زردرنگ مىباشد ( فرهنگ معين ) .

گرده‌گاه

حندقوق كرم و خشكست انذر درجهء سيم و عصارتش درد كرده‌كاه را و عسر -