تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢

كشتن

آس . . . و جون با شراب بخورى تبش مثانه را نيك بوذ و كشتن رتيلا را سوذ دارذ . الابنيه ( بهم 14 ، زل 13 ) استاد بهمنيار در حاشيه مىنويسد : در مخزن در خواص آس مسطور است كه ثمر آن گزيدگى عقرب و رتيلا را نافع باشد خصوصا با شراب و در تحفه نوشته است كه از منافع آس دفع جميع سموم است خصوص رتيلا و عقرب كه با شراب بنوشند و از اينجا مستفاد مىشود كه مقصود مؤلف از كشتن رتيلا گزيدن اوست ليكن ظاهر عبارت چنين مىرساند كه رب آس كشنده رتيلاست ( بهمنيار ، 14 ) . هروى در جاى ديگر ( ذيل مادهء لبن ) مىنويسد : پنير كهن را جون باب بكويند با شراب كهن و بر جاى مار كشته نهند دردش بنشاند ( بهم 284 ) . در حاشيه اين عبارت نيز مرحوم بهمنيار « ماركشته » را به « مارزده » معنى كرده و خواننده را به شاهد نخستين ارجاع داده است . در هرحال كشتن بمعنى گزيدن در جاى ديگر به نظر نويسندهء اين سطور نرسيد .

كفه

كندم . . . و كفه وى انك نخالهء او بوذ پوست را جلا دهذ . الابنيه ( بهم 102 ، زل 85 ) ( بر وزن همه ) خوشه‌هاى گندم و جو كه در كوبيدن اول كوبيده و جدا از كاه نشود و آنها را بار ديگر جداگانه بكو - بند و در كرمان كروشه گويند ( بهمنيار ، 102 ) . مر ترا از ايشان جدا كرد ، چنان كه كفه را از گندم جدا كنند ( تفسير كمبريج ، فرهنگ معين ) .

كلب الكلب

بوست شكال جون برگزيذهء كلب الكلب ببندند از اب نترسد . الابنيه ( بهم 101 ، زل 84 ) كلب اول به فتح كاف به معنى سگ و كلب دوم به فتح كاف و كسر لام است . كلب الكلب يا كلب كلب « سگ گزنده و ديوانه » ( فرهنگ معين ) . سگ هار ، كلب بر وزن كتف به معنى هار و بر وزن طلب به معنى هارى است ( بهمنيار ، 37 ) .

كل بز

خون كبوتر . . . جون اندر جشم جكانى طرفه را سوذ كنذ و خون‌ورشان و فاخته و كل بز و گاو نيز هم اين كنذ . الابنيه ( بهم 159 ، زل 129 ) ( به فتح كاف و ضم با ) بزكل . كل « نرينهء همه حيوانات عموما و گاوميش خصوصا » ( فرهنگ نفيسى ) . طبرى كل بز نر ، مازندرانى كنونى كل گاو و گوسفند نر ( فرهنگ معين ) . كل بز : بز نر كه به عربى
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 492 | منوچهر اميرى