كاسهء خضرا
اب باران . . . و بكفتم كى بهترين ابى آب آسمانست و اب اسمان نيز ان به كى براوق فروهلند بجامه سخت و كاسهى خضرا .
الابنيه ( بهم 308 ، زل 241 )
اين لغت در فرهنگها و از جملهء لغتنامه دهخدا نيامده است . مرحوم بهمنيار در حاشيه همينقدر مىنويسد : [ خضرا ] سبزرنگ مؤنّث اخضر ( بهمنيار ، 308 ) . ظاهرا مراد از كاسه خضرا همان است كه امروز كاسهء لعابى گويند و چون سبزرنگ است آن را كاسهء خضرا گفتهاند .
كاليوى
جوزماتل . . . كاليوى بديذارذ و خواب بر مردم افتذ از خوردن او .
الابنيه ( بهم 94 ، زل 79 )
در لغتنامهء دهخدا و فرهنگ معين كاليوى را حاصل مصدر از كاليو به معنى هذيان نوشته و شواهدى كه نقل كردهاند همه از الابنيه است و اما تعريف كاليو چنين است :
ابله و گول و نادان و ديوانه و بيهوش و سراسيمه و حيران و سرگشته و گيج ( فر - هنگ نفيسى ) . در برهان قاطع و آنندراج و ديگر فرهنگها نيز كاليو به همين معنى آمده است ( ر ك : دهخدا ) .
كحل
افرفيون . . . و جون كسى را اندر جشم آب آمده باشذ جون با دكر كحلها اندر جشم كشذ سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 37 ، زل 30 )
( به ضم اول ) سرمه كشيدن چشم را ( منتهى الارب ، دهخدا ) . كحل گذاردن در چشم ( اقرب الموارد ، دهخدا ) . سنگ سرمه . . . سرمه . . . هرچه در چشم كشند براى شفاى چشم ( فرهنگ معين ) .
كرب
افرفيون . . . و اسهال او با تبش و با كرب بوذ .
الابنيه ( بهم 37 ، زل 30 )
( به فتح اول ) حزن و اندوه دمگير . جمع كروب ( فرهنگ نفيسى ) . بر وزن حرب به معنى اندوه و رنج و در طب غمى را نويسند كه عارض نفس شود ( بهمنيار ، 37 ) .
كرباسه
رماد مارويت . . وى را بخراسان كربش خوانند و كرباسه نيز گويند .
الابنيه ( بهم 169 ، زل 136 )
( بر وزن فرزانه ) چلپاسه ( فرهنگ نفيسى ) .
و در فرهنگ معين ذيل لغت كرباسو چنين آمده است : كرباسو - كرپاسو - كربا - سك - كرباسه - كربسو - كربسه - كربشه - كرباسه - كرپاشه - كربايس - كربس - كربش - كرفس - چلپاسه ، پهلوى
karpv
. . . مارمولك .