فسخ بر وزن نسخ به معنى از جاى در رفتن است ( بهمنيار ، 253 ) . در اصطلاح طبى : سستى و گرفتگى غليظ عضلهها را [ و چنان كه از عبارت الابنيه برمىآيد عصبها را نيز ] به تازى فسخ و هتك گويند ( ذخيره خوارزمشاهى ، دهخدا ) .
فعل
قوتهاشان [ يعنى قوتهاى ادويه و اغذيه ] پيذا كنم و فعلشان بكويم .
الابنيه ( بهم 2 ، زل 3 )
تأثير ، اثر مؤلف ذخيرهء خوارزمشاهى هنگام بحث از خواص يكى از داروها مىنويسد : معده را سست كند و قى آرد .
روغن او هم اين فعل كند ( ذخيره ، دهخدا ) .
فواق
جند بيدستر . . . فواق را نيز كى از امتلا بوذ سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 98 ، زل 81 )
( بر وزن زكام ) همان است كه در اصطلاح امروز سكسكه گويند و صاحب هداية - المتعلمين سكيده خوانده و در باب فواق چنين تعريف كرده است : سكيده يا از چيزى بود كه بشكنجد معده را چون خلطى تيز يا داروى تيز چون پلپل يا از تمددى بود يا از بادى سطبر يا از استفراغ بسيار و خشكى معده يا از آماس جگر . . . و كودكان خرد را از بسيار خوردن شير اين پديد آيد ( هدايه ، 385 ) .
قبض و عسر
هليله . . . و صفرا را بقبض و عصر زير برانذ .
الابنيه ( بهم 15 ، زل 13 )
قبض به فتح اول در لغت بمعنى به پنجه گرفتن و به دست گرفتن است و عصر به فتح اول در لغت به معنى فشار دادن و به دست خود فشردن است و اما قبض و عسر در اصطلاح طبى : فعل و تأثير مسهل يا به تليين است و يا به ارخاء و ازلان و يا به تذويب و جذب و يا به قبض و عصر يعنى به هم فشردن خلطى كه بايد دفع شود ( بهمنيار ، 15 ) .
قراقر
فقاع جذام آرذ و قراقر و نفخ اندر شكم افكنذ .
الابنيه ( بهم 248 ، زل 189 )
( بر وزن قبايل ) آواز كردن شكم ، آوازى كه از اندرون شكم شنيده مىشود ( آنندراج ، فرهنگ نفيسى ، دهخدا ) . بر وزن عناصر جمع قرقره بر وزن غرغره به معنى آواز شكم ( بهمنيار 248 ) .
قرقوط
كندم بخته و قرقوط كرده نفخ عظيم ارذ .
الابنيه ( بهم 102 ، زل 85 )
قرقوط ظاهرا قرقروط بوده كه قراقروط [ به فتح قاف اول و ضم قاف دوم ] و