بستان را .
الابنيه ( بهم 40 ، زل 33 )
بالكسر آنچه بر جراحت بندند ( منتهى - الارب ) . به اصطلاح اطباء ادويه مطبوخ يا مايع است كه قوام آن غليظ باشد و بر عضو گذارند ( فهرست ، مخزن ، دهخدا ) .
فرق بين طلا و ضماد آن است كه داروئى را كه براى طلا به كار برند از ضماد رقيق تر باشد ( كشاف اصطلاحات الفنون ، دهخدا ) . ضماد كمپرس گرم بادوامى است
Compressdurable
كه از قديم الايام به خواص آن واقف بودهاند . پيشينيان با داروهاى گوناگون نظير موم ، خمير نان ، روغن ، حنا ، آمونياك ، آرد انواع حبوبات ، شيره انجير ، شراب و غيره ضماد تهيه كرده براى هريك خواص قائل بودند ولى امروزه تنها مادهاى كه براى تهيهء ضماد به كار مىرود آرد بزرگ است ( كتاب درمانشناسى ، دهخدا ) . به عقيدهء صاحب الابنيه « شمع . . . مادهء همه ضمادهاست » . ( بهم 200 ) .
طبيخ
اشنه . . . و طبيخش همه دردهاى رحم را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 24 ، زل 21 )
( بر وزن طبيب ) جوشانده ، آنچه جوشا - نيده و آب او را استعمال كنند ( فهرست مخزن ، دهخدا ) . آبى را گويند كه چيزى اندر وى پخته باشند ( ذخيره دهخدا ) .
در الابنيه ذيل مادهء حرشف ( كنگر ) چنين نوشته شده است : حرشف . . . و قولنج را سوذ دارذ جون حقنه كنند بطيخش [ چنين است در اصل ] ( زل 89 ، بهم 108 ) .
همچنانكه مرحوم بهمنيار در حاشيه همان صفحه متذكر شده است : در نسخه اصل « بطيخش » نوشته است و در نسخهء چاپى هم عينا تقليد شده است . آقاى محبوبى اردكانى اين عبارت را علاوه كرده است :
( منتهى طاء مشدّد ) . در نسخه « نم » نيز همين اشتباه نسخه « نس » تكرار شده است با اين تفاوت كه روى طا تشديد نگذاشته - اند ( ب 33 ) .
طحال
( ر ك : سپرز )
طرفه
خون كبوتر . . . جون اندر جشم جكانى طرفه را سوذ كنذ و خونورشان و فاخنه و كل بز و كاو نيز هم اين كنذ .
الابنيه ( بهم 159 ، زل 129 )
( بر وزن ضربه ) اگر كسى را زخم آيد و چشم چون خون گردد يا خود بىزخم چشم چون خون گردد آن را طرفه خوانند ( هدايه ، 279 ) ، خونريزى رگهاى قرينهء چشم كه بر اثر ضربهء وارد بر چشم عارض شود ( فرهنگ معين ) .
طل
سقمونيا [ ى ] انطاكى طلست جون شكر عشر .
الابنيه ( بهم 190 ، زل 151 )
( به فتح اول و تشديد دوم ) بارانى ريزه ،