هداية المتعلمين نيز آمده است : يك درم سنگ تر به دو دانگ سنگى و نيم سمقونيا و دانگ سنگى نمك . . . شافه كند . شافهء اصطفطيقان به چشم اندر كشد ( هدايه 276 ) .
شافه
( ر ك : شاف )
شب كورى
دارفلفل . . . و كروى را با آب جكر بز - بريان كرده در جشم كشند شب كورى ببرذ .
الابنيه ( بهم 154 ، زل 125 )
نوعى بيمارى است و آنچنان است كه بيمار در روشنائى روز به خوبى بيند و به كار خود مشغول باشد در صورتى كه اول غروب آفتاب . . . بيمار مبتلا ديگر اشياء را تشخيص ندهد . . اين بيمارى در نتيجهء ورم شبكيه نقطه نقطهاى به وجود مىآيد ( دهخدا ) . كورى و نابينائى در شب و علتى كه سبب نديدن در شب مىگردد ( فرهنگ نفيسى ) .
شربت
الو . . . و شربتى از ابش جون از بهر داروخورى سى درمسنگست .
الابنيه ( بهم 8 ، زل 8 )
به اصطلاح طب هر داروئى كه با شكر و عسل پخته قوام آورند چون شربت كو - كنار . . . و نيز مقدارى از هر دارو كه يك بار خورده شود و آن را مقدار شربت نيز گويند ( فرهنگ نفيسى ) .
شرج
اظفار الطيب . . . و شرج را قوى كردانذ .
الابنيه ( بهم 28 ، زل 24 )
بر وزن كمر : محلى كه ما بين فرج و مقعد مىباشد و مجمع حلقهء دبر كه منطبق مىگردد ( فرهنگ نفيسى ) . حلقه دبر كه از هم باز مىشود و بهم مىآيد و گشاده و تنگ مىگردد ( بهمنيار ، 28 ) .
شفانين
كوشت شفانين كرمست و خشك و قوى و از او جز مخلف و بچه نبايد خوردن .
الابنيه ( بهم 293 ، زل 227 )
مرحوم ( بهمنيار اين كلمه را در متن شفا - فين نوشته و در حاشيه چنين آورده است :
كذا و ظاهرا شفانين است جمع شفنين بمعنى تيورك و در برهان جامع است كه تيور چون تنور مرغى است شبيه به طاوس ماده كه عرب شفنين گويد و هم در برهان است كه شفانه چون بهانه مرغى است كه سرش چهار انگشت و خودش چند رنگ باشد ( بهمنيار ، 293 ) . در نسخهء « نس » و « نم » و چاپ زليگمان شفانين است نه شفافين چنان كه استاد بهمنيار پنداشته است . در فرهنگ معين شفانه بر وزن زمانه چنين تعريف شده است : شفانه . . .
آن را پرندهاى بزرگتر از زغن دانستهاند ( برهان ) . و بعضى آن را قسمى گنجشك نوشتهاند ( پرندگان در لهجهء كردى )