نرم باران ، باران خرد قطره ، نم ، شبنم ( دهخدا ) . اسم عربى شبنم است . . . و آن رطوبتى است كه از آسمان شبها خصوص آخر شب فرود آيد و بر زمين و اشجار و غيره نشيند ( فهرست مخزن ، دهخدا ) .
طلا كردن
سير . . . جون بر بيرون طلا كنند بجاى زهرها كار كنذ .
الابنيه ( بهم 3 ، زل 5 )
طلا لغتى است تازى به كسر اول كه در آخر همزه دارد و در فارسى معمولا مكتوب و ملفوظ نمىگردد « طلا ، آنچه براندايند از دارو ، آنچه از رقيق القوام كه بر عضو مالند » ( دهخدا ) . دوائى رقيق كه بر عضو بمالند و از ضماد رقيقتر باشند ( فهرست مخزن ، دهخدا ) . در الابنيه طلا به صورت طلى نيز فراوان نوشته شده است ، فى المثل در اين عبارت : انزورت . .
روى را باك كنذ جون بر او طلى كنى با شير خر الابنيه ( بهم 37 - 31 / 4 ) .
در هداية المتعلمين بجاى طلا در همه جا طلى آمده است ( ر ك : فهرست داروها ) .
طوال
زرنباد سه جنس بوذ مدور و طوال و صنوبرى .
الابنيه ( بهم 172 ، زل 139 )
به ضم اول طويل و دراز ( بهمنيار ، 172 ) نيك دراز ( منتهى الارب ، دهخدا ) . سخت دراز ، بسيار دراز ( منتخب اللغات ، دهخدا ) .
طيب
افلنجه . . . و اندر جملهء طيبها زنان به كار برند .
الابنيه ( بهم 27 ، زل 23 )
( بر وزن سيب ) بوى خوش ، عطر ، جمع آن اطياب ( دهخدا ) . طيب بر هر شيئى كه بوى خوش داشته باشد اطلاق مىگردد مانند مشك و عنبر و غاليه ( داود انطاكى ، دهخدا ) .
عانه
توتيا . . . ريش جشم را منعفت كنذ و ريش مقعده و مذاكير و عانه .
الابنيه ( بهم 82 ، زل 69 )
بر وزن خانه موى زهار ( منتهى الارب ، دهخدا ) . استخوان عانه ، استخوان پشت زهار ( فرهنگ نفيسى ) .
عرض
افرفيون . . . و جون اين عرضها از مرد برفت بوذ ويرا پست با جلاب بدهند .
الابنيه ( بهم 37 ، زل 30 )
( بر وزن مرض ) آنچه لاحق گردد مردم را از بيمارى و جز آن ( منتهى الارب ، دهخدا ) .
عرق النسأ
انجدان . . . عرق النسا را سخت سوذ