دارذ .
الابنيه ( بهم 13 ، زل 12 )
( به كسر عين و ضم قاف و فتح و تشديد نون ) دردى است از دردهاى مفاصل . و از مفصل و رگ آغاز شود و بجانب پشت فرود آيد به بالاى ران و تا زانو امتداد يابد و بسا باشد تا قوزك پا برسد . و نسا به فتح نون و قصر الف ، رگى باشد مخصوص و آن وريدى است كه بر ران كشيده مىشود . . . قياس بر آن است كه به گويند : « وجع نسا » لكن بر سبيل عادت به عرق النسا تبديل و مستعمل گرديده است . . . پس اضافهء عرق به نسا بيانيه است ( كشّاف اصطلاحات الفنون ، دهخدا ) . رگى بود كه او را جالينوس رگ نوثا همىخواند يعنى رگ سست كه تمدد پذيرد . . . چون درازاى اين رگ بكاهد مردم پاى دراز نتواند كردن چه اين رگ كوتاهتر شده بود چون دراز كند تفرق الاتصال افتد و درد كند صعب . . . و اين بيمارى هم از جمله اوجاع المفاصل بوذ ( هدايه ، 567 - 568 ) . نسا به فتح نون رگى است كه از بالاى سرين تا كعب امتداد دارد و اضافه عرق بدان اضافه بيانى است .
درد اين رگ را هم به مجاز عرق النساء گويند ( بهمنيار ، 13 ) .
عسر
صبر . . . ريشهاى عسر را سر بهم ارذ .
الابنيه ( بهم 211 ، زل 164 )
ككتف كار درپيچان و دشوار ( منتهى - الارب ) . مختلط و درپيچان و دشوار و مشكل ( فرهنگ نفيسى ) . ككتف ، الصعب ( اقرب الموارد ) . مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : به فتح عين و كسر سين بمعنى دشوار و مراد از ريشهاى عسر يا عسير قروحى است كه بدشوارى اندمال يابد ( عسرة الاندمال ) . در جاى ديگر هروى اين كلمه را صفت آورده است براى گوشت كلنگ سخت است و عسر و ديرگوار ( زل 227 / 14 - بهم 293 ) و باز در حاشيه مرحوم بهمنيار نوشته است : بمعنى سخت و دشوار ( بهمنيار 293 ) .
عسر البول
بلسان . . . و درد كرده و نفخ را و عسر - البول را و رطوبت رحم را باك كنذ .
الابنيه ( بهم 61 ، زل 51 )
( به ضم عين و فتح با ) سختى و دشوارى كه در كميز انداختن به هم رسد ( فرهنگ نفيسى ) .
عسر النفس
عسر النفس از خلطهاى غليظ افتاذه ور بورا ببرذ .
الابنيه ( بهم 174 ، زل 140 )
( به ضم عين و فتح و تشديد نون و فتح