و اما مخلف مذكور در فوق بنا به نوشته استاد بهمنيار : به صيغهء اسم فاعل از باب افعال بچه مرغ را گويند در وقتى كه پروبال اصليش رسته باشد . جوجهء بالوپر در - آورده ( بهمنيار ، 292 )
شوصه
اسطوخوذوس . . . شوصه را منعت كنذ .
الابنيه ( بهم 19 ، زل 17 )
( بر وزن روضه ) درد شكم و بادى كه در پهلوى مردم پديد آيد و ورم و درد پهلو و اختلاج و جهيدگى رگ ( فرهنگ نفيسى ) . شرصة بالفتح باد كه در پهلو نشيند مردم را و ورم درونى پهلو و درد شكم و جهيدن رگ ( منتهى الارب ) .
شيرپخت
باقلى . . . و جون اردكنى و با روغن باذام يا شيربخت و شكر بحسو كنى كلو را نرم كنذ .
الابنيه ( بهم 41 ، زل 34 )
در نسخهء « نم » كه اخيرا پيدا شده است نيز چنين است مرحوم بهمنيار در حواشى خود مىنويسد : « ظاهرا « شير پخته » است » . مىپندارم كه حدس استاد در اين مورد صائب نيست . شيرپخت بايد به معنى غذائى باشد كه با شير مىپزند مانند دمپخت كه به معنى نوعى برنج پخته يا پلو است .
شيرينه
روغن كندم شيرينه را ببرذ .
الابنيه ( بهم 103 ، زل 85 )
( بر وزن ديرينه ) شيرينك ، زرد زخم ( فرهنگ معين ) . جوشى است كه در صورت و اندام اطفال برآيد و به عربى سعفه گويند و به فارسى شيرينك و شيرونه نيز ضبط شده و شيرينج به صورت معرب نيز ديده شده است ( بهمنيار ، 103 ) .
چنان كه در ذيل لغت سعفه ديديم مؤلف هداية المتعلمين از بيمارى شيرينه در « باب السعفه » چنين ياد مىكند : اين بيمارى چندگونه بود . يكگونه بر پوست سر بوذ . . . ديگر نيز مغتر بود و سولاخهاى بسيار بود به وى و خارش بسيار و بوى رطوبتى بود مانندهء انگبين و شهد . . . و يكى بيمارى بود كو را شيرينه خوانند ( هدايه ، 215 ) .
صحيفه
رصاص . . . و كر ازو صحيفهى بر بشت بندند باه را ساكن كردانذ .
الابنيه ( بهم 166 ، زل 135 )
( بر وزن عريضه ) نامه ، كتاب ، دفتر ، مصحف ، رساله ، سفر ، روى مردم - روى زمين ( دهخدا ) . ظاهرا هيچيك از اين معانى با آنچه صاحب الابنيه به كار برده است سازگار نيست و ازاينرو مرحوم بهمنيار چنين مىنويسد : مقصود صفحه و ورقه است و شايد در اصل نسخه صفيحهيى بوده و تحريف شده است ( بهمنيار 166 ) . و اما صفيحه كه جمع آن صفايح است بمعنى « روى پهن از هر چيزى » و