. . . دليل كنذ كى ان از زهريست كى او را [ - مرد زهر خورده را ] بكرمى همىبكشذ جون فرفيون .
الابنيه ( بهم 74 ، زل 61 )
مرحوم بهمنيار در حاشيه نوشته است :
سو برزدن ظاهرا به معنى خارخار كردن و تير كشيدن است ( بهمنيار ، 74 ) . « سو » با واو خطا و « سر » با راء صوات است چنان كه دكتر رواقى نيز در مقالهء انتقادى خود دربارهء الابنيه چاپ مرحوم بهمنيار يادآور شده است از خصايص رسم الخط پارهاى از كتب قديم مانند الابنيه نسخه اسدى و تفسير قرآن پاك ( عكسى بنياد فرهنگ ) آن است كه در پارهاى از موارد « را » مانند « واو » نوشته شده است .
مرحوم بهمنيار در جاى ديگر عبارت سر معده را سومعده خوانده است : عوض سومعده قوى گرداند ( بهم ، 171 ) و حال اينكه زليگمان اين عبارت را « سر معده » نوشته است و خود استاد بهمنيار نيز در حاشيه مىگويد : چنين نوشته و ظاهرا سر است و سر معده فمّ معده را گويند ( بهمنيار 173 ) . ر ك : مقالهء انتقادى دكتر على رواقى بر الابنيه چاپ بهمنيار ، مجله سخن شماره 7 ، آذر 1347 .
سوهمى برزدن
( ر ك : سرهمى برزدن )
سهره
و بوست كرنج جون بخورى دهان به درد اورذ و زبان را درد رسانذ و اماسش دهذ پس درد بسهره دهذ و معده و روذكانى .
الابنيه ( بهم 7 ، زل 8 )
مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : اين كلمه مفهوم نشد و از لغات محلى است ( بهمنيار ، 7 ) . بنده تصور مىكنم كه اگر لغتى در كتب نظم و نثر و فرهنگهائى كه « امروز » در دسترسى داريم يافته نشود نبايد آن را به قطع و يقين محلى دانست ( براى مثال رجوع شود به لغت باد افت در همين كتاب ) به خصوص كه هر روز ممكن است متنى تازه از متون قديم يافته شود و به چاپ برسد مشتمل بر لغاتى كه نتوان در ديگر مآخذ سراغ كرد مانند كتاب هداية المتعلمين و اغراض الطبيه كه راقم سطور از آنها بهرهء فراوان بردهام و در زمان حيات استاد ارجمندم بهمنيار چاپ نشده بود . بارى دكتر رواقى در انتقاد بر الابنيه چاپ بهمنيار نوشته احتمال داده است كه كلمه « به سهره شايد به سره - به ناف باشد » ( مجلهء سخن شماره 7 ، زل آذر 1347 ، ص 805 ) من حدس او را صائب مىدانم .
سيقا
و بطعم خوش تر جكرى كى در جهانست جكر سيقا بوذان بط بزرگ كه به تازى او را اوز خوانند .