تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
الابنيه ( بهم 14 ، زل 13 ) بر وزن سؤال ، خفيدن ( المصادر زوزنى ، دهخدا ) . سرفيدن ، سرفه ( منتهى الارب - اقرب الموارد ، دهخدا ) . ناگفته نماند كه زليگمان در جاى ديگر از الابنيه به - جاى سعال ، سعل ( بدون الف ) آورده است و حال آنكه در نسخهء نس نيز سعال نوشته شده است : سفرجل . . . و جون با طبرزد و روغن باذام خورى « سعل » را تسكين بيش كنذ ( الابنيه زل 145 - بهم 181 - نس ، ب 232 ) .

سعفه

ترس . . . برص را ببرذ . . . و اثر ضرب و سعفه را كى اندر سر بوذ و حصف و جرب را نيز . الابنيه ( بهم 81 ، زل 68 ) ( بر وزن رعشه ) اين بيمارى چندگونه بود : يك‌گونه بر پوست سر بوذ و . . . مغ [ يعنى ژرف ] نبود و ديگر گونه مغ‌تر بوذ و به وى ريمى بود . . . و ديگر نيز مغ تر بود و سولاخهاى بسيار بود به وى و خارش بسيار و به وى رطوبتى بود مانندهء انگبين و شهد و سبب هر سه گونه خونى بود سطبر و گنده ( هدايه ، 214 ، 215 ) . شيرينه كه بر سر و روى كودك برآيد و بيمارئى كه موى بريزاند ( منتهى الارب ) . علامت وى آن است كه اندرين مژگان چون سبوس پديد آيد و باشد كه ريش گردد و ريم كند و باشد كه مژگان بريزد ( ذخيره ، دهخدا ) . ناخوشى جلدى مانند كچلى و اگزما و ريزش طبقات شاخى اپيدرمى پوست ( فرهنگ معين ) . ذكر اين نكته بجاست كه در جاى ديگر از الابنيه ( نسخهء « نس » ب 56 چاپ بنياد فرهنگ ) . در ذيل مادهء « باقلى » چنين آمده است « و اثرهاى ضرب ببرذ و سفعه و كر » ( زل 35 / 1 ، بهم 42 / 4 ) . مرحوم بهمنيار متوجه اين سهو القلم شده و در حاشيه نوشته است : در نسخهء اصل سفعه نوشته شده و صحيح سعفه است به تقديم عين بر فاء و به فتح اول و آن قروحى است در سر و صورت كه شير نيك و به تعريب شيرينج گويند ( بهم 42 ) . در اينجا بايد علاوه كنم كه اولا زليگمان لغت غلط سفعه را عينا نقل كرده و به تصحيح اين اشتباه نپرداخته است . ثانيا در نسخه « نم » بر خلاف نسخه « نس » صورت صحيح اين واژه يعنى « نس » صورت صحيح اين واژه يعنى سعفه آمده است ( ر ك : نم ، ب 2 ) .

سعل

( ر ك : سعال )

سفعه

( ر ك : سعفه )

سك

برسياوشان . . . موى برويانذ انجا كى به كار يابذ جون بسوزند و بر او طلا كنند . با سك و زيت الابنيه ( بهم 56 ، زل 47 ) ( به كسر اول ) سركه ، سكبا مركب از