آتش و هوا و آب و خاك و ديگر عناصر خاص چون اخلاط اعنى صفرا و سودا و خون و بلغم كه عناصر همه حيوانات است ( هدايه ، 17 ) . خلط رطوبتى است اندر تن مردم روان و جايگاه طبيعى مر آن را رگها است و اندامهائى كه ميان تهى باشد چون معده و جگر و سپرز و زهره و اين خلط از غذا خيزد و بعضى خلطها نيك باشد و بعضى بد . . . و خلط - ها چهار گونه است : خون است و بلغم و صفرا و سودا ( ذخيره ، ج 1 به تصحيح دكتر اعتمادى و چند پزشگ ديگر ، ص 104 ) . براى آگاهى بيشتر در اينباره مراجعه شود به همان كتاب ، ص 103 - 104 و حواشى آن به قلم دكتر اعتمادى و همكاران ايشان .
خلطهاى مرارى
خمر . . . خلطهاى مرارى را موافق بوذ .
الابنيه ( بهم 123 ، زل 101 )
دربارهء خلط ذيل « خلط مرّ » بحث كردهام و اما مرارى به كسر اول منسوب است به مرار جمع مره به معنى صفرا و سودا دو خلط از اخلاط اربعه : « المرة . . .
خلط من اخلاط البدن و هو الصفراء لانها اقوى الاخلاط و السودا كانها اشدها و الصفراء عند الاطباء هى الصفرا الغير - الطبيعيه و كذا المرة السودا ، ج ، مرار » ( اقرب الموارد ) .
خلفه
ريباس . . تخمش سرد و خشكست قابض ، خلفهء مزمنه را سوذ كنذ هم جنان كى تخم حماض كنذ .
الابنيه ( بهم 164 ، زل 132 )
( به كسر اول ) مرضى است كه طعام در شكم به قدر معتاد مقررى نماند بلكه دفع گردد يك دفعه به زودى يك دفعه به ديرى و يك مرتبه اندكاندك به دفعات و كمكم و يك مرتبه منهضم و يك مرتبه غير منهضم . . . جمهور تخصيص نمودهاند اختلاف را به اسهال معدى دورى و خلفه را به اسهالى كه به الوان مختلف باشد ( مخزن ، در بيان حدود و اسامى امراض ) .
حلوقىرنگ
خبه سرخ بهتر باشذ خلوقىرنگ و او از ناحيت كردان و از كوهاشان برخيزد .
الابنيه ( بهم 137 ، زل 114 )
خلوقى به فتح اول طيبى است كه از زعفران و مواد خوشبوى ديگر تركيب كنند و رنگ خلوقى سرخ تيره است ( بهمنيار ، 137 ) . الخلوق كرسول :
ضرب من الطيب مايع فيه صفرة لان اعظم اجزائه من الزعفران ( اقرب الموارد ) .
دربارهء چگونگى خلوق و طرز ساختن آن رجوع شود به عرايس الجواهر و نفايس الاطايب ، باب سيزدهم ، ص 330 -