تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
گشته بود . . . و اين بيمارى را داء الثعلب از بهر آن خوانند كه روباهان را بسيار افتد اين بيمارى كه موى ايشان بريزد و پوست برهنه گردد ( هدايه ، 205 ) .

داء الحيه

افرفيون . . . داء الحيه و داء الثعلب . . . و رعشه و عرق النسا . . . را منفعت كنذ الابنيه ( بهم 37 ، زل 30 ) و يكى بيمارى ديگر بوذ كى و را داء الحيه خوانند و اين آن بود كه چون موى بريزد پوست همه تن با آن بريزد و پوست ريختن ماران را بسيار افتد و داء الثعلب بر سر و افرو و ريش بود و داء الحيه بر پوست همه تن ( هدايه ، 205 ) .

داء الفيل

عدس . . و جون مداوم خورى داء الفيل اورذ . الابنيه ( بهم ، . . . زل 173 ) و مر پايان را يكى بيمارى بود ديگر كه يك پاى يا هر دو پاى چندانى بياماسد كه به پاى پيل ماننده گردد و بيشتر آن بود كه بر يك پاى بود ( هدايه ، 579 ) .

داحس

حضض . . . باك كنذ . . . كوش را كى از وريم ايذ و داحس را . الابنيه ( بهم 112 ، زل 93 ) اين كلمه را با حاى حطّى نوشته‌اند و هم با خاى منقوط : داحس [ با حاى حطى ] ريش يا دانه‌ايست كه ميان ناخن و گوشت پيدا شود و از آن ناخن بيفتد ( منتهى الارب ، دهخدا ) . داحس [ با حاى حطى ] يونانى معناه ورم الاظفار و هو - الاظفار و هو الضباب مادة حارة فى الا - غلب بين الاغشية تتهى الى منابت الا - ظفار فتخبث و تسقطها ان عمّت ( داود انطاكى ، دهخدا ) . فى الداخس [ با خاء منقوط ] اين علت را ناخن خوارج گويند و اين آماس بود به بن ناخن و با درد بسيار بود ( هدايه ، 619 ) . آماس بود گرم و دردناك و با ضربان اندر حوالى ناخن و درد آن تا بغل - دست و بيغولهء ران برسد و باشد كه ريش گردد و ريم كند و گنده شود و انگشت از آن بر خطر باشد ( ذخيره ، دهخدا ) . داحوس ، ناخن‌پال ، كژدمه ( دهخدا ) .

دانگ

اسقنقور . . . اكر كسى از ان نيم دانك تا دانكى و نيم اندر شراب اميزد و بخورد زيادتى عظيم اندر شهوت باه ارذ . الابنيه ( بهم 112 ، زل 11 ) در تعيين وزن دانگ مانند بسيارى ديگر از اوزان و مقادير قديم اختلاف است و تقريبا اتفاق آراء بر آن است كه يك