و خوردى نخورد كه اندر ساعت بلغم گردد اندر معده ( هدايه ، 741 ) . و خوردى خروس و به سبايهء شوربا . . .
بخورد ( همان كتاب ، 750 ) . چنان كه از شواهد منقول از الابنيه و هدايه برمى - آيد خوردى به معنى شوربا و به اصطلاح فرنگى « سوپ » است .
هروى در جاى ديگر بجاى كلمهء خوردى « خورده » نوشته است و محتمل است كه اين نيز در اصل خوردى بوده و كاتب اشتباها خورده نوشته باشد :
انجره . . . و جون بكوبند و بر خورده بكوبند و برخورده فشانند سود دارد ( بهم 22 ) . ناظم الاطباء خورده را به معنى ( مأكول و از گلو فروبرده شده ) آورده است اما بعيد مىنمايد كه در عبارتى كه از الابنيه نقل كردم در اصل خورده نوشته باشند بلكه بنا به شواهد و دلايلى كه آوردم ظن غالب بر آن است كه اين كلمه نيز در اصل خوردى بوده است .
بارى صرفنظر از آنكه كلمهء خورد بوده است يا خورده يا خوردى تقريبا مسلم است كه پيش از كلمهء ديگرى بوده و از قلم كاتب افتاده است . ناگفته نماند كه متأسفانه نسخهء « نم » فاقد قسمتهائى از الابنيه است كه مشتمل بر شواهد سابق - الذكر مىباشد .
خورده
( ر ك : خورد فربه )
خوردى
( ر ك : خورد فربه )
خوك
( ر ك : خنازير )
خويساندن
كرنج خرد بسايند و با آب خربزه بخويسانند .
الابنيه ( بهم 6 ، زل 7 )
اين كلمه را زنيگمان « بخوسانند » نوشته است بدون يا و حال آنكه در نسخهء « نس » حرف يا به طور واضح ديده مىشود و ازاينرو مرحوم بهمنيار نيز بخويساند ( با ياء ) ضبط كرده و در حاشيه نوشته است : صورت كتابتى است از بخيسانند ( بهمنيار ، 6 ) .
خياشيم
و لب . . . و كلو و خياشيم و جشم و كوش را بذست .
الابنيه ( بهم 156 ، زل 126 )
( بر وزن خوانين و خواتين ) غضروفها كه ميان بينى و دماغ و رگهاى درون بينى مىباشد جمع خيشوم ( نفيسى ) .
الخيشوم ، اقصى الانف ، ج خياشيم ( اقرب الموارد ) .
داء الثعلب
بخور مريم . . . و برداء الثعلب نهى موى برارذ .
الابنيه ( بهم 59 ، زل 50 )
اين بيماريى بود كه موى از سر و افرو و ريش بريزاند تا پوست برهنه گردد از موى و اين بيمارى از صفراى تيز