« نم » نيز خازك با زاى منقوط ضبط شده است ( ب 77 ) . خارك نوعى از خرما مىباشد ( برهان قاطع - آنندراج - انجمنآرا ، دهخدا ) . خرما خارك خرما خرك ، بسر بر وزن قفل ( رينجنى ، دهخدا ) .
خام
اغاريقون . . . وجع المفاصل را كى از خام و مادهاى محترق غليظ خاست باشذ سوذ دارد .
الابنيه ( بهم 20 ، زل 17 )
بلغم طبيعى كه اجزاء آن در رقت و غلظت اختلاف دارند ( كشاف اصطلاحات - الفنون ، دهخدا ) . . . و يسهل البلغم الغليظ اعنى الخام ( ابن بيطار ، دهخدا ) . خلط خام كه غالبا بلغم است ( بهمنيار 220 ) .
خانى
آب باران . . . جون از خانى بركشند و ان را ببرف يا بجليد سرد كنند ان را بر ريق نبايذ خوردكى او معده را بزند .
الابنيه ( بهم 307 ، زل 240 )
حوض و چشمهء آب را گويند ( برهان - آنندراج - نفيسى ، دهخدا ) . در لغت - نامه در حاشيهء اين لغت و در توضيح « خانى » چنين آمده است : فرهنگ جهانگيرى آن را « حوضخانه و چشمهء آب » آورده و در غياث اللغات به نقل از فرهنگ سراج اين كلمه « حوض كوچك » ضبط شده است . ظاهرا بايد حوض فوق منبع آبى باشد كه در مسير چشمهها مىكنند تا آب چشمهها در آن جمع شود و مازاد آن جريان يابد و با اين عمل علاوه بر عوض كردن و تازه كردن آب منبع خوبى نيز براى ذخيره و برداشت آب به وجود مىآيد . . . به اين ترتيب مقصود از حوض در اينجا حوض با آب جارى است نه حوض با آب ساكن و آرام و از اطلاقات « خانى » برمىآيد كه معنى حقيقى آن همين قسم « حوض » است . پس از اين حاشيه حاشيهء ديگرى از حواشى دكتر معين بر برهان قاطع نقل شده است :
خانيك . . . و نيز خان . . . از مصدر اوستائى كان ( كندن ) . . طبرى « خونى » ( چشمه ) . .
باتلاق جنوب شرقى شهر اصفهان كه بنام گاو - خانى و گاوخونى ناميده مىشود از همين نام مشتق است .
خداوند
چون من اين هر دو هنر [ - عالم بودن و عادل بودن ] با اين خداوند يافتم مرا اندر حضرة عالى اوى حرص زياده كشت .
الابنيه ( بهم 2 ، زل 4 )
بزرگ ، پادشاه ، شاه ، مولا ، آقا ، سرور . .
امير ، خواجه ، رئيس ، ولى . كلمه خداوند بعنوان توقير بر هر بزرگى اعم از پادشا - هان يا وزيران يا اعيان و اشراف و