الابنيه ( بهم 3 ، زل 5 )
گرمى كه سو زندگى و تعفين و فساد ندارد و از آنگاه كه زندگى در حيوان پيدا آيد آن حرارت در بدن باشد و پس از مرگ آن حرارت بشود ، مقابل حرارت عرضيه ( دهخدا ) ، حرارت ذاتى ، گرمى طبيعى و گرمى خلقى كه از حرارت اصلى روح در بدن باشد و آن بخارى است لطيف كه عبور مىكند از جوف قلب و سارى مىگردد در عروق و اعصاب ( غياث دهخدا ) .
حرقة البول
قثا . . . كونده و خيار هر دو سرد و ترند . . . و كلى و مثانه باك كنند و حرقة البول ببرند .
الابنيه ( بهم 250 ، زل 190 )
( حرقة بر وزن قسمت ) سوزش گاه بيرون شدن گميز در گذرگاه آن ، سوزش آب تاختن ( ذخيره ، دهخدا ) و اين غير سوزاك و سوزنك است ، رجوع به قانون ابن سينا ( دهخدا ) .
حريف
دارشيشغان از دو جوهر مركبست يكى حريف يكى قابض .
الابنيه ( بهم 156 ، زل 127 )
( به كسر اول و تشديد دوم ) نيز ، آنچه پوست دهان را . . بسوزاند تيز است يعنى حريف است ( ذخيره ، دهخدا ) . حريف به معنى گزنده است كه اجزاء او در زبان فرورفته بسيار بگزد ( تحفه ، دهخدا ) .
حزاز
حلبه . . . و حزاز را پاك كنذ .
الابنيه ( بهم 104 ، زل 86 )
اين لغت در هداية المتعلمين و اقرب - الموارد به فتح حا آمده و مرحوم بهمنيار نيز آن را به فتح اول ضبط كرده است اما در برهان قاطع و فرهنگ نفيسى و لغت - نامهء دهخدا به ضم اول آمده يعنى بر وزن فعال كه مطابق قاعده صرف عربى اسماء امراض به آن وزن است مانند صداع و زكام و جذام و امثال آن . بارى صاحب هداية المتعلمين حزاز را چنين را تعريف مىكند : حزاز سبوسهء سر بود و سبب اين سبوسه رطوبات غليظ بود كه از مسام بيرون آيد و خشك شود مانندهء سبوس جون ديگر بيرون آيد آن پيشين را بيرون سپوزاند و بيرون افكند ( هدايه ، ص 213 ) .
حسو
باقلى . . . و حسوى او سعال و درد سينه را منفعت دارذ .
الابنيه ( بهم 40 ، زل 32 )
( به فتح اوّل ) طعامى كه از آرد و آب و روغن پزند و گاهى بدان شيرينى نيز كنند . . . و اينكه صاحب برهان گويد :
آش اماج را گويند ظاهرا غلط است به دليل بيت بسحق اطعمه :