چير بودن
خيرى . . . و سبيذ به هيچ كار نيايذ كى غلبهء ماى بر او جيرست .
الابنيه ( بهم 132 ، زل 110 )
بمعنى چيره بودن ، پيروز شدن ، غالب آمدن : بر كسى يا چيزى چير شدن ، بر كسى يا چيزى مسلط شدن .
. . . چو بر هوش مىخواره مى چير شد * سران را سر از خرمى سير شد
( اسدى ، دهخدا ) .
در الابنيه چاپ مرحوم بهمنيار در شاهد فوق بجاى چير « چيره » با ها نوشته شده كه البته اشتباه و يا شايد غلط چاپى است .
حب القرع
اشق . . . كرم را اندر شكم بكشذ و حب - القرع را .
الابنيه ( بهم 35 ، زل 29 )
كرم كدو ، كدو دانه ، نوعى كرم انگل كه در لولهء هاضمهء ذوات الفقار يافته مىشود ( دهخدا ) .
حبه
افرفيون . . . يكى شربت ازو شش حبه است .
الابنيه ( بهم 36 ، زل 30 )
( بر وزن لپه ) شش يك دانگ ، سدس سدس مثقال و يا ربع تسع مثقال ( مفاتيح العلوم خوارزمى ، دهخدا ) . دانگ سه قيراط و يك حبه است كه ده حبه باشد ، سدس مثقال كه شش حبه است ( بهمنيار 36 ) .
حث
شجرهء مريم . . . و جون بشمى اندر وى زنند حث بهم فراز آوردن كنذ .
الابنيه ( بهم 202 ، زل 159 )
تعريفى كه استاد بهمنيار از اين كلمه و عبارتى كه در بالا از الابنيه شاهد آوردهام چون دقيق و رساست عينا نقل مىشود :
به فتح حاء و تشديد ثاء بمعنى برانگيختن و ترغيب و ترجمهء مناسبش در اينجا تقويت و تحريك است ( بهمنيار ، 202 ) .
نيز ، ر ك : حثّه .
حثه كردن
كنگر . . . و اندر باه زياده كنذ و بر جماع حثه كنذ .
الابنيه ( بهم 108 ، زل 90 )
تحريك و تهييج و تنسيط ( بهمنيار 108 ) .
نيز ر ك : حث .
حديث را شوراندن
مستى . . . حديث را بشورانذ .
الابنيه ( بهم 124 ، زل 103 )
حديث . . . مقاوله ، گفتگو ، گفتار ، قول ، كلام ( دهخدا ) . شوراندن : آشفته كردن و پريشان كردن پس ما حصل معنى عبارت پريشان گوئى را سبب شدن است .
حرارت غريزى
سير . . . جون بخورند حرارت غريزى را قوى كنذ .