جلاب
انجره . . . و باشذ كى ازو سعال آرذ . . .
بس علاجش بماشعير و جلاب بايذ كردن .
الابنيه ( بهم 22 ، زل 20 )
معرب گلاب و بمعنى آن و به اصطلاح طب عسل با گلاب قوام آورده ( نفيسى ) .
انگبينى است كه با گلاب آميخته آن را بپزند تاحدىكه قوام آيد . شربت كه از قند و گلاب سازند . ايرانيان آن را بمعنى مطلق شربت به كار برند ( معين ، حاشيهء برهان ) . در هداية المتعلمين از گلاب و جلاب در موارد جداگانه كرارا سخن رفته است و اين نيز دليل بر آن است كه از قديم لغت « جلاب » را در اصطلاح خاص بمعنايى كه گفتم به كار مىبردهاند .
جليد
افرفيون . . . پست با جلاب بدهند سرد كرده باب جليد يا باب برف .
الابنيه ( بهم 37 ، زل 31 )
بر وزن وليديخ ( بهمنيار ، 37 ) . تگرگ ، يخ ( فرهنگ نفيسى ) . عين همين تعريف از فرهنگ نفيسى در لغتنامه نقل شده است . در مخزن الادويه ذيل جليد چنين آمده است : به فارسى تگرگ و به هندى اوله نامند و در طبع و جميع آثار و افعال مانند ثلج است و از آن كثيفتر .
جنبندگان
بنج انكشت . . . دود بركش جنبندكان را برانذ .
الابنيه ( بهم 57 ، زل 48 )
در لغت نيامده است و مرحوم بهمنيار آن را بمعنى « حشرات و هوام » گرفته است ( ص 57 ) و از قرينهء مطلب پيداست كه جز اين معنى نتواند داشت .
جوژه
ماكيان كيموسى نيك انكيزد و كوشت بچهاش جوژه زود كوارترست .
جوجه است كه بچهء مرغ باشد ( برهان ) .
و غذا ناربا و غوربا دارد به جوژهء مرغ خانگى كورا خاصيت است به نشاندن گرمى معده ( هدايه ، 347 ) . گوشت ماكيان جوژه حرارت معده را ساكن كند به خاصيت ( ذخيره ، دهخدا ) .
چربش
مغز استخوان لذت بيش دارذ و جربش و ترى .
الابنيه ( بهم 291 ، زل 225 )
چربو ، روغن ، چربى روى گوشت ، پيه ( منتهى الارب ، دهخدا ) . هر درختى كه ميوهء او شيرين است و كم چربش يا تنك پوست چون زردالو و انجير و شفتالو ( التفهيم ، دهخدا ) .
چربو
پيه زوذتر بفسرذ كى جربوى كوشت .
الابنيه ( بهم 290 ، زل 223 )
جربى و روغن ( حاشيهء برهان ) . از غذا -