تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤

جلاب

انجره . . . و باشذ كى ازو سعال آرذ . . . بس علاجش بماشعير و جلاب بايذ كردن . الابنيه ( بهم 22 ، زل 20 ) معرب گلاب و بمعنى آن و به اصطلاح طب عسل با گلاب قوام آورده ( نفيسى ) . انگبينى است كه با گلاب آميخته آن را بپزند تاحدىكه قوام آيد . شربت كه از قند و گلاب سازند . ايرانيان آن را بمعنى مطلق شربت به كار برند ( معين ، حاشيهء برهان ) . در هداية المتعلمين از گلاب و جلاب در موارد جداگانه كرارا سخن رفته است و اين نيز دليل بر آن است كه از قديم لغت « جلاب » را در اصطلاح خاص بمعنايى كه گفتم به كار مىبرده‌اند .

جليد

افرفيون . . . پست با جلاب بدهند سرد كرده باب جليد يا باب برف . الابنيه ( بهم 37 ، زل 31 ) بر وزن وليديخ ( بهمنيار ، 37 ) . تگرگ ، يخ ( فرهنگ نفيسى ) . عين همين تعريف از فرهنگ نفيسى در لغت‌نامه نقل شده است . در مخزن الادويه ذيل جليد چنين آمده است : به فارسى تگرگ و به هندى اوله نامند و در طبع و جميع آثار و افعال مانند ثلج است و از آن كثيف‌تر .

جنبندگان

بنج انكشت . . . دود بركش جنبندكان را برانذ . الابنيه ( بهم 57 ، زل 48 ) در لغت نيامده است و مرحوم بهمنيار آن را بمعنى « حشرات و هوام » گرفته است ( ص 57 ) و از قرينهء مطلب پيداست كه جز اين معنى نتواند داشت .

جوژه

ماكيان كيموسى نيك انكيزد و كوشت بچه‌اش جوژه زود كوارترست . جوجه است كه بچهء مرغ باشد ( برهان ) . و غذا ناربا و غوربا دارد به جوژهء مرغ خانگى كورا خاصيت است به نشاندن گرمى معده ( هدايه ، 347 ) . گوشت ماكيان جوژه حرارت معده را ساكن كند به خاصيت ( ذخيره ، دهخدا ) .

چربش

مغز استخوان لذت بيش دارذ و جربش و ترى . الابنيه ( بهم 291 ، زل 225 ) چربو ، روغن ، چربى روى گوشت ، پيه ( منتهى الارب ، دهخدا ) . هر درختى كه ميوهء او شيرين است و كم چربش يا تنك پوست چون زردالو و انجير و شفتالو ( التفهيم ، دهخدا ) .

چربو

پيه زوذتر بفسرذ كى جربوى كوشت . الابنيه ( بهم 290 ، زل 223 ) جربى و روغن ( حاشيهء برهان ) . از غذا -