ها هرچه درشت و ناخوش مزه و خشك و سخت و بسيار چربو نبود . . . زود گوارتر باشد ( ذخيره ، دهخدا ) .
چند
رته . . . و او جند الوى كوجك بوذ و او را استخوانى بوذ كوجك و كرد و سياه از زمين صين آرند .
الابنيه ( بهم 167 ، زل 135 )
مساوى ، برابر ، به اندازهء ، همچند : آنچه سرديش چند تريش هست ( التفهيم ، دهخدا ) . فصد نبايد كردن و اگر فصد كند خون بسيار نبايد برداشتن و اگر برگيرد به بارهاى بسيار بايد برداشتن هربارى چند ده درم سنگ ( هدايه ، 183 ) . . .
همه را كوفته و بيخته به انگبين بسرشند شربتى چند گوز معتدل ( ذخيره ، دهخدا ) .
چهار طبائع
ترنج از جهار طبائع مركبست پوستش بر طبيعت آتشست . . . كوشتش بر طبع آبست . . . و ان اب وى كى حماض خوانندش بر طبيعت زمينست . . . و تخمش بر طبيعت هواست .
الابنيه ( بهم 9 ، زل 9 )
همانست كه در اصطلاح طب قديم اركان اربعه ، اخلاط اربعه ، طبائع اربعه ، يا چهار طبائع مىگفتند : طبائع اربع ، حرارت ، برودت ، رطوبت و يبوست .
اول سردتر و دوم سرد خشك ، سوم گرم تر چهارم گرم خشك ( غياث اللغات - آنندراج - دهخدا ) . صاحب الابنيه به - پيروى از صرف عربى صفت و موصوف را تطبيق داده و بجاى كلمه مفرد طبع جمع آن طبائع را آورده است و حال آنكه فصحاى ما پيوسته بجاى چهار طبائع چهار طبع نوشتهاند .
روزى دهان پنج حواس و چهار طبع * خواليگران نه فلك و هفت اخترند
( ناصرخسرو ، دهخدا ) .
چهار طبع مخالف سركش * چند روزى شوند با هم خوش
گر يكى زين چهار شد غالب * جان شيرين برآيد از قالب
( سعدى ) . براى اطلاع بيشتر از چهار طبائع رجوع شود به مقدمهء هداية المتعلمين و مقدمهء الاغراض الطبيه و مقدمهء ذخيره خوارزمشاهى ( نشريه انجمن آثار ملى به خصوص حواشى مفصلى كه آقايان دكتر اعتمادى و شهراد و مصطفوى در ذيل آن مقدمه نوشتهاند ) .
چيدن
نخود . . . و وسخ را از بوست بجينذ .
الابنيه ( بهم 106 ، زل 88 )
جذب كردن ، به خود كشيدن : صدف . . .
تريهاى قرحه را بچيند و خشك كند ( ذخيره ، دهخدا ) . قلقند سخت قابض است و در وى حرارتى است . تريهاى چشم را بچيند ( همان كتاب ) .