تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢

تنك

چشميزج دانه‌ى باشذ سياه براق نه كرد كه پهن كونه سخت مانند عدس ليكن از وى تنك‌تر و ازو بزرگ‌تر . الابنيه ( بهم 100 ، زل 83 ) ( به فتح يا ضم اول و ضم دوم ) نازك و لطيف ( غياث - آنندراج - نفيسى ، دهخدا ) . هندى باستانى تنو
tanu
تنو - كه
tanuka
نازك و لطيف . . . روان ضد غليظ ، باريك ، رقيق ( برهان ، معين ) . آنگاه اين شراب ستوده آن وقت بود كه تلخ بود و خوش طعم بود و سبك‌رو بود و به قوام معتدل بود نه تنك و نه سطبر ( هداية المتعلمين ، دهخدا ) . آن پوست تنك كه از اندرون خايه مرغ باشد . . . به - روى آن نهند ( ذخيره ، دهخدا ) .

توابل

كماه . . . بايذ كى با توابل خورند . الابنيه ( بهم 270 ، زل 206 ) جمع تابل به كسر يا فتح با و توبل به فتح با ( منتهى الارب - اقرب الموارد ، دهخدا ) . مصالح طعام مثل زيره و قرنفل و فلفل ( غياث دهخدا ) . چيزهايى است كه براى خوش‌طعمى يا خوشبويى در طعام كنند چون گشنيز و زيره و نعناع و شبت و امثال آن . آنچه از يابسات كه بدان غذا را خوشبوى كنند و از ابزار بدان جدا شود كه توابل خشك و ابزار تر باشد ( دهخدا ) . در طبخ ايشان توابل گرم بيش بايد كرد چون پلپل و خردل و زيره ( ذخيره ، دهخدا ) .

توثه

و جون انجير نارسيده بر توثه آلايند بكندش . الابنيه ( بهم 78 ، زل 65 ) توثه گوشتى فزونى است سرخ و نرم به شكل توث [ - توت ] آويخته و بعضى باشد كه به سياهى گرايد و از اندرون پلك باشد و گاه باشد كه بر پلك بر سوئين و گاه باشد كه بر پلك فروسوئين ( ذخيره ، دهخدا ) .

ثريا

قثا الحمار . . . بهتر آنست كى ان وقت جينذ كى ثريا نهان بوذ . الابنيه ( بهم 256 ، زل 195 ) مصغر ثروى ، ستارهء پروين كه بقول قدما شش ستاره است متصل همديگر و آن منزل سوم است از منازل قمر . لغت تصغير ثروا مشتق است از ثرا كه به معنى كثرت است چون در ستارگان مذكور قدرى كثرت است لهذا بدين اسم مسمى گشت و بعضى پنداشته‌اند كه تصغير در ثريا به لحاظ فردى كواكب اوست . مؤلف يواقيت العلوم گويد : « ثريا و آن در يازدهم تشرين الاخر فروشود » . ( دهخدا ) . و مراد از فروشدن ثريا همان نهان شدن اوست .

ثقيف

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 452 | منوچهر اميرى