كنند و آن را ترياق اكبر نيز گويند ( بهمنيار ، 128 ) . شريفترين انواع آن ترياق فاروق است كه او را به لغت يونانى مثروديطوس گويند و در تركيب قرص افعى و امثال آن به كار برند و معنى فاروق در اين موضع جدا كننده . . . و نجاتدهنده تن از مضرت زهر ( ترجمهء صيدنه ، دهخدا ) . در هداية - المتعلمين از ترياق فاروق و متروديطوس جداگانه ياد شده است . ايضا ر ك :
« متروديطوس » و « ترياق ماران » .
ترياق ماران
زرنباذ . . . ترياق مارانست آزموذه .
الابنيه ( بهم 172 ، زل 139 )
ظاهرا ترياق الافاعى است : ر ك : ترياق فاروق .
ترياك
و جنسى آنست كى جون بخورند زهرست و جون بر بيرون طلا كنند ترياكست .
الابنيه ( بهم 3 ، زل 5 )
به فتح اول بر وزن افلاك پازهر را گويند و معرب آن ترياق است و افيون را نيز ترياك خوانند چه ترياكى افيونى است و به كسر اول هم آمده ( برهان ) . معرب آن ترياق از يونانى
Theriaka
به - معنى ( منسوب به سبع ، جانور دونده ) و در اصل بدين معنى است ، ضدّ گزش درندگان ( برهان ، معين ) . و اندر پوشنگ گياهى است كه شير او ترياك است زهر مار و كژدم را ( حدود العالم ، دهخدا ) .
ايضا ر ك : ترياق و تركيبات لفظى آن .
تسخين
راتينج . . . و از شانى انك با زردى زند تسخين و تجفيف و تحليل كند .
الابنيه ( بهم 167 ، زل 135 )
( به فتح اول ) گرم كردن ( زوزنى - منتهى الارب ، دهخدا ) . ضدّ تبريد ( فرهنگ نفيسى ) .
تسو
صبر . . . و شربتى ازو مفرد سه تسوست تا دو دانك .
الابنيه ( بهم 212 ، زل 166 )
به فتح اول و ثانى به واو كشيده يك حصه از بيست و چهار حصه شبانهروز كه عبارت از يك ساعت باشد و يك حصه از بيست و چهار حصهء چوب گز استادان خياط و همچنين يك حصه از بيست و چهار حصهء سير استادان بقال و معرب آن طسوج است ( برهان ، معين ) . استاد معين مىنويسد : پهلوى
tasuk
و معرب آن طسوج ( حاشيهء برهان ) . ربع دانگ درهم ، دو حبه از درهم ( دهخدا ) . وزنى است معادل دوازده ارزن يا شش شعير و معربش طسوج است ( مخزن ) . طسوج ( به فتح اول و تشديد دوم ) . . . يك بيست و چهارم مثقال ( مالك و زارع در ايران تأليف دكتر ا . ك . س لمتون ، ترجمهء دكتر منوچهر اميرى ( تهران ، بنگاه ترجمه و نشر