تبهاى محرق همان تبهاى محرقه است :
ر ك تبهاى تيز صفراوى .
تبهاى محرقه
( ر ك : تبهاى تيز صفراوى )
تدبير بلاذر . . . از بس اان اب جو بخورذ با دوغ كاو ترششذه . . . و اب نار و جمله تدبير وى اان كنذكى ترى اورذ .
الابنيه ( بهم 63 ، زل 53 )
چارهجويى ، معالجه ، مداوا جستن راه علاج و چاره : طبيعت را به تدبيرهاى پزاننده يارى بايد داد ( ذخيره ، دهخدا ) .
در پزشكى تصرف در اسباب و اختيار سببى كه مىبايست به كار رود ( از جهت نوع و مقدار و قيمت ) ، تصرف در غذا از جهت لطافت و غلظت و قلت و كثرت ( كشاف اصطلاحات الفنون ، دهخدا ) .
تراك پاشنه
بوستهاء كهن كى از نعل موزه بيفتد جون بسوزند و اندر تراك پاشنه زنند به شوذ .
الابنيه ( بهم 101 ، زل 84 )
( بر وزن اراك ) چاك و شكاف ( برهان ) ، چاك و شكاف در جسم سخت كه در تكلم ترّك است ( فرهنگ نظام ، دهخدا ) . بر وزن هلاك ، به معنى چاك و شكاف باشد ( برهان ) . اسم صوت است ، اسدى آرد :
تراك ، طراق بود ( برهان ، معين ) .
ترجمه
و اين كتاب را بر حروف هجى بنا كردم . . .
و ترجمهاش روضه الانس و منفعت - النفس كردم .
الابنيه ( بهم 5 ، زل 6 )
( بر وزن مرتبه ) ، تعبير و تفسير : ترجمة - الكتاب فاتحته ( اقرب الموارد المنجد ، دهخدا ) . چند سطرى كه در بالاى نامه نوشته مىشود ( دزى ، دهخدا ) .
تره
باذرنجبويه . . . و اين تره را بسر خويش مفرح خوانند .
الابنيه ( بهم 50 ، زل 42 )
( بر وزن ذره يا سنه ) و طعامهاى سنگين و گوشت جانوران بزرگ و . . . جمله تره ها زيان دارد ( ذخيره ، دهخدا ) . ترههاى سرد چون كدو و خيار و خيار بادرنگ و آنچه بدين ماند ( هداية المتعلمين ، 394 ) . سبزى كه با طعام خورند عموما و گندنا را گويند خصوصا ( برهان ) . تره در طهران نوعى از سبزيهاى خوردنى است . . . پهلوى ، ترك
tarak
معرب آن ترج و طرج در شاهترج ( برهان ، معين ) .
ترياق
كسى كه هلهل خورد نه ترياق بر او سوذ كنذ و نه جز ترياق از ان قبل كى وى از ان زودتر كشذكى مرد جشم بر هم زند .
الابنيه ( بهم 70 ، زل 58 )