دهخدا ) . تبى كه از گرمابه و تبش آتش تولد كند تشنگى سخت و صعب آرد ( ذخيره ، دهخدا ) . به نيروى يزدان نيكى دهش - از اين كوه آتش نيابم تبش ( فردوسى : دهخدا ) .
تب شطر الغب
شعير . . . بايذ كى با او بوست بيخ كرفس . . . ببزند با اندكى پلپل . و تب شطر الغب را با سك انكبين طبرزد يا با شكر .
الابنيه ( بهم 198 ، زل 156 )
شطر بر وزن كمر و غبّ بر وزن طب به - اصطلاح طب قسمى از تب نوبه كه يك روز شديد باشد و يك روز خفيف ( نفيسى ) . دربارهء غبّ ، ر ك : تب غبّ .
تبهاى بلغمى
از ادرخت . . . و پوست اين دارجون با شاهتره هليله ببزند و بخورند تبهاى بلغمى را سوذ دارذ .
الابنيه ( بهم 31 ، زل 26 )
تب بلغمى يا حمّى البلغميّه ، اين تب از پوسيدن بلغم بود و بود كه اين بلغم در اجواف عروق پوسد و آنگاه اين تب پيوسته گردد اعنى دايمه ( هداية المتعلمين ، 738 ) .
تبهاى تيز صفراوى
خربزهء هندى . . . كسى را كى تبهاى تيز صفراوى باشذ سوذ كنذ .
الابنيه ( بهم 46 ، زل 38 )
تب صفراوى يا تب محرقه : همان تب صفراوى است ليكن مادهء آن در داخل عروق نزديك قلب و كبد عفونت يابد و از خواص آن هذيان و خون آمدن از دماغ است ( بحر الجواهر ، دهخدا ) . در هداية - المتعلمين نيز اين علامات براى تب محرقه ذكر شده منتهى مؤلف « تب صفرا - وى » را به كار نبرده است ( هدايه ، ص 701 ) . و اما حمىّ صفراوى و آن سه قسم است يكى حمى محرقه و آن تب صفراوى است كه مادهء تعفن آن در داخل عروق باشد خصوص عروق حوالى قلب و كبد و گرمى و حدت و عطش و قلق و اضطراب آن به حدى باشد كه گويا صاحب آن مىسوزد و آرام ندارد لهذا محرقه نامند ( مخزن الادويه ، در حدود و لغات امراض ) .
تبهاى ديرينه
افسنتين . . . و تبهاى ديرينه را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 17 ، زل 15 )
ديرينه در لغت بمعنى كهنه و مزمن است .
تبهاى ديرينه يعنى به اصطلاح امروز تبهاى مزمن .
تبهاى محترق
بطيخ . . . اندر كتاب اغذيه كفتهاند كى . . .
تبهاى محرق انكيزذ .
الابنيه ( بهم 45 ، زل 38 )