اين گرم گشتن تن گرم گشتن دل بود ، چندانكه از كارهاى طبيعى بماند ( هدايه 644 ) . مقصود از نقل اين مطلب از هداية المتعلمين تعريف اصطلاح تب بود از نظر طب قديم . دربارهء اشتقاق اين واژه و شرح وافى دربارهء تب از نظر پزشكى رجوع شود به هداية المتعلمين « فى الحميات » ( ص 644 ) و لغتنامهء دهخدا ، ماده تب و نيز به انواع ديگر تب كه در الابنيه ذكر شده است و پس از اين خواهم آورد .
تب غب
سر من . . . و تب غب را و تبهاى محرقه را نيك باشذ .
الابنيه ( بهم 181 ، زل 145 )
غبّ ( بر وزن طب ) روز در ميان آمدن تب ، غب الحمى غبا ( منتهى الارب ، دهخدا ) . و اگر خلط صفرايى باشد ، يك روز تب آيد و ديگر روز نه و اين تب را تب غب گويند ( ذخيره ، دهخدا ) تب غب آن بود كه يك روز بيايد و يك روز نه و علامت اين تب و اغراض او آن بود كه با لرزه صعب گيرد . اين لرزه از پشت اندر آيد و بلرزاند نيك و همه تن جنبان گردد ( هدايه ، 704 ) .
تب چارم
غافت . . . تب جارم را سوذ كنذ و درد تهى كاه را و قولنج ارذ نيز .
الابنيه ( بهم 238 ، زل 182 )
چارم در اينجا مخفف چهارم است و تب چارم همان تب چهارم . معهذا مرحوم بهمنيار تب چارم را تب جازم ( با زاى منقوط ) و در حاشيه چنين نوشته است « مراد از تب جازم تب كهنه و مزمن است و ترجمهء جازم قاطع و برنده است به راء مهمله . « جارم » نيز به همين معنى آمده است » ( بهمنيار 238 ) . دربارهء تب چهارم ر ك :
همين ماده .
تب چهارم
شونيز . . . تب جهارم و انتصاب نفس را نيك باشذ .
الابنيه ( بهم 200 ، زل 157 )
حمّى الربع ، اين را كه تب چهارم گويند و تب ربع گويند كه ابتدا بيايد بى از آنكه پيش از وى تب ديگر بوده بود ( هدايه ، 744 ) . تب ربع [ به كسر را ] تب كه يك روز گيرد و دو روز گذارد ( منتهى الارب ، دهخدا ) . و بترين تبها كه با اين تب ( سل ) آميخته گردد تب خمس است ، پس تب ربع ( ذخيره ، دهخدا ) . . . ايضا ر ك : تب چارم .
تبش
بوست كرنج . . و كرمى و تبش برانكيزذ از همه تن .
الابنيه ( بهم 7 ، زل 8 )
( بر وزن روش ) اسم مصدر از تبيدن ( تابيدن ) ( برهان ، معين ) . گرما و گرمى را گويند ( برهان - آنندراج - نفيسى ،