غمى و پتولى بر مرد افكند ( بهم 36 ) .
استاد بهمنيار در حاشيه شاهد نخستين مىنويسد : اين لغت در مآخذى كه در دسترس بود ديده نشد و ظاهرا لغت محلى و بمعنى گرفتكى و خفكى است .
در بم كرمان وقتى كه هوا ابر و غبارآلود و اندوهآور و خفگىآور مىشود مىگويند هوا « پدو » شده است و اين كلمه به پتول مشابهت كامل دارد ( بهمنيار 18 ) .
دكتر على رواقى پس از نقل دو شاهد مذكور در فوق از الابنيه و حاشيهء مرحوم بهمنيار مىنويسد : « همان گونه كه گفتهاند اين لغت در جايى ضبط نشده است و پر دور نيست كه با « پدو » هم ربطى داشته باشد اما معنى آن گويا « غم و اندوه و تاسه و رنج » باشد چنان كه از شاهد ديگر ما ( از قصص قرآن مجيد ) معلوم مىشود « . . . و او بيمار بود و نازك و بىقرار ببود در آن غم و بتول در شكم ماهى » ، كه مصحّح تفسير عربى دانسته و دورى و انقطاع معنى كردهاند . در الاغراض الطبيّه آمده است « افتيمون تشنگى و تا سه آرد » ( ص 610 ) . « فرفيون تا سه و فواق و سوزش امعا پديد آورد » ( ص 575 ) ، كه در هر دو مورد تا سه بجاى پتول آمده است . پتول واژهاى فارسى است » . اين بود عين تحقيق دكتر رواقى كه ظاهرا جاى ترديد در چگونگى واژه پتول و معنى آن باقى نمىگذارد ( مقالهء انتقاد بر كتاب « الابنيه عن حقايق الادويه » چاپ مرحوم بهمنيار ، مجله سخن ، شماره 7 آذر 1347 ) .
پروردن
بنفشه . . . و جون با داروى دكر بپرورى از ان دارو قوت بستانذ .
الابنيه ( بهم 67 ، زل 56 )
در عسل يا شكر و جز آن حفظ كردن و به عمل آوردن داروئى يا ميوهاى ، اطراء ، تطريه آمله پرورده ، هليلهء پرورده ( دهخدا ) .
زنجبيل پرورده همه را كوفته و بيخته به آبغوره بپرورند ( ذخيره ، دهخدا ) .
معادل اين اصطلاح « تربيت » است كه در مفردات طبى بجاى آمله پرورده و زنجبيل پرورده ، آملج مربا و زنجبيل مربا نيز نوشتهاند .
پست
بقلة المبارك . . . و جون بر سر الايند با پست جو صداعى را كى از كرمى بوذ منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 49 ، زل 40 )
بكسر اول هر آردى را گويند عموما و آردى كه گندم و جو و نخود آن را بريان كرده باشند خصوصا و آن را به عربى سويق خوانند چه سويق الشعير آرد جو بريان كرده و سويق الحنطه آرد گندم بريان كرده را گويند ( برهان ) پهلوى
Pest
( برهان ، حاشيه معين ) ، قاووت ، آرد بوداده با شكر و هر دانه ( منتهى -