لحوم . . . و كر بارى پشم بسبيذهء خايهء تر كنند و بر جايى نهند كى آتش بسوخت نكذارد كى اماس كيرذ .
الابنيه ( بهم 295 ، زل 229 )
مرحوم بهمنيار بجاى پارى « پارهيى » نوشته است . دكتر على رواقى در اين باره مىنويسد : اصل پارى و درست است . . . پار چون تار - تاره و وار - واره . . . « از ران اوى پارى گوشت را ببريد و بران كشته نهاد ( تفسير قرآن پاك ، عكس بنياد فرهنگ ايران ص 10 ، س 10 » ) ( مقاله انتقاد بر الابنيه چاپ بهمنيار ، مجله سخن ، شماره 7 ، آذر 1347 ، ص 805 ) .
پانيد
كندم . . . كسى كه سرد مزاج بوذ بايذ كى با روغن زيت خورذ . . . يا با روغن بطم يا روغن كوز و پانيذ .
الابنيه ( بهم 104 ، زل 86 )
پانيد ، فنيد ، فانيد ، فانيذ ، بنيد ، شكر قلم ، شكر برگ ، قند مكرر ، قند سفيذ ، نوعى از حلوا و فانيذ معرب آن است ( برهان ) .
نوعى از حلوا مانند شكر ليكن از آن غليظتر ( رشيدى ، دهخدا ) . و از اين ناحيت . . . خرما و پانيذ خيزد ( حدود - العالم ، دهخدا ) .
پاييدن
روغن قسط . . . موى را بپايذ .
الابنيه ( بهم 149 ، زل 122 )
فعل متعدى ، حراست كردن ، نگاه داشتن ، حفظ كردن : خداى تعالى ذو الكفل را بپاييد از جهودان ( تفسير ابو الفتوح ، دهخدا ) . مرحوم بهمنيار عبارت « موى را بپايد » را در حاشيه چنين معنى كرده است « محكم و بادوام كند » البته اين تعبيرى است از حفظ كردن و نگاه داشتن و مانع از ريزش موى شدن و گرنه هروى در جاى ديگر مىنويسد : قطران . . .
تن مرده را خشك گرداند و بپايد از فساد شدن ( بهم 251 ) و استاد بپايد را در حاشيه چنين معنى كرده است « نگاه دارد و حفظ كند ( از مصدر پاييدن ) » .
در ضمن ناگفته نماند كه در چاپ بهمنيار در مثال اخير كلمه بپايد در متن « بپايد » و كلمه پاييدن در حاشيه « باييدن » هر دو با باى منقوط نوشته شده است و اين هر دو ظاهرا غلط چاپى است زيرا در الابنيه چاپ بهمنيار رسم الخط كنونى مراعات شده است نه رسم الخط نسخه « نس » بنابراين حرف باى فارسى را بايد با سه نقطه نوشته باشند نه با يك نقطه .
پتول
افتيمون . . . و هرك صفراى بوذ او را نسازد . او را از كار ببرذ و تا سه آرذش و بتول .
الابنيه ( بهم 18 ، زل 16 )
هروى در جاى ديگر مىنويسد : افرفيون . . .
اگر خرد سايندش بسيار رنجها آورد كه