تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
ظاهرا مركب است از بن ( بيخ و ريشه ) و پسوند آور ( ور ) كه بر روى هم مىشود داراى بن ( بن‌ور ) ، دملى كه ريشه‌دار است ، بزرگ است .

بندگشاى

اشق . . . و هر سختيى را كى اندر بند - كشايها بديذ ايذ و نيز اندر سبرز از جهة خلطهاى غليظ لزج . الابنيه ( بهم 35 ، زل 29 ) اين لغت در الابنيه به صورت بندوگشاها نيز آمده است . افرفيون . . . فضولهاى بلغمى از بندوكشاها وز عصبها ببرد ( زل 30 ، بهم 36 ) . اشق . . . همه خلطها را از بندوگشاها بكشد ( بهم 36 ، زل 29 ) . مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : ش [ رمز براى شايد ؟ ] مفاصل بدن و اين لفظ مركب در همه جا با واو عاطفه نوشته شده و در بعضى جاها بدون واو و با واو صحيح‌تر مىنمايد ( بهمنيار ، 35 ) . دكتر غلامحسين يوسفى در مقاله - اى كه دربارهء ترجمه تقويم الصحه نوشته است در ضمن بدست دادن نمونه‌اى از لغات و تركيبات خاص كتاب ، لغت بند - گاه را آورده است « بمعنى مفصل » و اين شاهد را نقل كرده : در گرمابه شوند و بندگاهها را بمالند ( مجلهء دانشكده ادبيات مشهد ، شماره اول ، بهار 1344 ، ص 26 ) . در اغراض الطبيه نيز به جاى بند - گشاى بندگاه به كار رفته است : هر شكستگى كه بر بندگاه افتد و آن مغاكى كه بر سر استخوان اندر وى نشيند بشكند هرگاه كه درست شود آن بندگاه صلب بود ( اغراض ، 582 ) . مرحوم ناظم الاطبا به جاى لغاتى كه برشمردم « بندكشاد » آورده و آن را چنين تعريف كرده است : « بند - كشاد
band - koc d
ا . پ . مفصل ، و وتر عضله » - بندكشاد ظاهرا مصحف بندگشاى است كه اسم يا صفت مركب است : بند به معنى مفصل + گشاى ( گشاينده ) بر روى هم بمعنى گشايندهء بند و كلمهء بندوگشاى ، نيز اسم مركب است از بند ( ريشه بستن ) و گشا ( ريشه گشودن ) نظير باز و بسته ، گفت‌وگو . و شايد به احتمال ضعيف بتوان گفت كه در كلمهء بندوگشاى « بند و » مصغر بند است به معنى بند يا مفصل كوچك .

بندوگشا

( ر ك : بندگشاى ) بهك اطمط . . . بهك سياه را منفعت كند . الابنيه ( بهم 30 ، زل 25 ) بر وزن رمق معرب آن بهق است و هروى در ذيل مادهء بادنجان بجاى بهك بهق نوشته است : بادنجان . . . بهق و كلف سياه بديذ اورذ ( بهم 47 ، زل 49 ) . و در هداية المتعلمين نيز بجاى بهك ، بهق به كار رفته است : بهق دو گونه بود يكى سياه و