تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧

انكيزذ .

الابنيه ( بهم 77 ، زل 65 ) مولّد الرياح مقابل بادشكن و بادكش به معنى كاسر الرياح ، هر چيز كه در معده توليد نفخ كند : پياز گرم و ترب بادانگيز بود ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، دهخدا ) .

باطل كردن

اسقنقور . . . و بسيار چيزهاست كى ضد اوست خاصه تخم كرفس هندوى يا تخم كاهوى بستانى كى اين هر دو فعل وى را باطل بكنند . الابنيه ( بهم 12 ، زل 11 ) از ميان بردن ، مضمحل كردن ، محو كردن ، تباه كردن - اندر داروهاى كه موى را باطل كند ( ذخيره ، دهخدا ) .

بثر

قرطم . . . قلاع و بثر را سوذ كنذ . الابنيه ( بهم 250 ، زل 190 ) ( بر وزن عصر ) آبله‌ريزه كه بر اندام برآيد ( آنندراج - منتهى الارب ، دهخدا ) جوش ، هرچه برجهد از اندام مردم چون خردك و غير آن ( مهذب الاسماء ، دهخدا ) . خراج خرد ، بثره يكى آن ، ج ، بثور ( اقرب الموارد ، دهخدا ) . ششم از بثرها كه بر وى ( زبان ) برآيد ( ذخيره ، دهخدا ) .

برش

ارز . . . جون كرنج خرد بسايند و با اب خربزه بخوسانند و در روى مالند كلف و برش ببرذ . الابنيه ( بهم 6 ، زل 7 ) به فتح با و راى مهمله و شين معجمه نقطه - هاى ريزهء سياه است به قدر دانهء كنجد كه بر صورت به هم مىرسد گاه مايل به - سرخى نيز مىباشد و به فارسى كنجدك نامند ( مخزن ، در بيان اسماء و حدود امراض ) .

برص

( ر ك : پيسى ) بلخيه علق زر و باشذ و او را جون فرا اندامى هلى كى خون اندر او بفساد اندر بوذ يا بر جاى سعفه يا بلخيه يا توثه يا شيرينه از انجا خون بكشذ . الابنيه ( بهم 236 ، زل 180 ) قروح البلخيه قروحى است كه به آن بثور و خشك ريشها باشد و خوناب از آن جارى گردد و از جنس سعفه است و بلخى از آن جهت نامند كه در بلخ بسيار مىشود ( مخزن الادويه در بيان اسامى و حدود امراض ، 52 ) .

بناور

اسطوخوذوس . . . و بناورها را بپزانذ . الابنيه ( بهم 19 ، زل 17 ) بر وزن سراسر دنبل بزرگ را گويند و به عربى حبن خوانند به كسر حاى بىنقطه و به ضم اول هم آمده است ( برهان ) .