است :
افزار ز پس كنند در ديگ * حلوا ز پس آورند برخوان
افزارهاى شكم
اسطوخوذوس . . . افزارهاى شكم را قوى كردانذ .
الابنيه ( بهم 19 ، زل 17 )
افزار ، آلات پيشهوران باشد عموما ( برهان ) . افزارهاى شكم در فرهنگها نيامده است حتى در هداية المتعلمين كه مشحون از لغات نژادهء پارسى است .
بارى از قرينهء مطلب پيداست كه افزار - هاى شكم به معنى امعا و احشا است .
مرحوم بهمنيار در اينباره مىنويسد :
افزار در لغت بمعنى اسباب و آلات كار پيشهوران و صنعتگران ضبط شده ولى از اينجا چنين مستفاد مىشود كه به معنى مطلق آلات و ادوات نيز آمده است ( بهمنيار ، 19 ) . ايضا ر ك : افزارهاى فرودين .
افزارهاى فرودين
روغن كل . . . جون ريش اندر افزارهاى فروذين بوذ حقنه بايذ كرد .
الابنيه ( بهم 337 ، زل 265 )
اين لغت و تركيب نيز مانند « افزارهاى شكم » در هداية المتعلمين و در فرهنگها نيامده اما از اينجا چنين مستفاد مىشود كه به معنى اسافل است . ايضا ر ك : افزار - هاى شكم .
افزارهاى گرم
كدو . . . جون مردم سردمزاج او را بخورذ بايذ كى از پس اوى افزارهاى گرم خورذ جون بلبل و فوينج و صعتر .
الابنيه ( بهم 249 ، زل 189 )
« افزارهاى گرم » مانند افزار ديگى در هداية المتعلمين و فرهنگها نيامده اما از اينجا پيداست كه به معنى ادويهء گرمى است كه در طعام كنند . ايضا ر ك : افزار ديگى .
افسان
آبنوس . . . و كراز و افسانى كنى و بر او شاف سرخ و سبز همىساى علاج جشم را سوذ نيكتر دهذ .
الابنيه ( بهم 38 ، زل 31 )
بر وزن ترسان آهنى و سنگى را گويند كه بدان كارد و شمشير و مانند آن تيز كنند ( برهان ) . در آنندراج نيز به همين معنى آمده است ( ر ك : دهخدا ) .
افكندن
انجذان . . . و جون بر نان افكنند نان را زود بكوار برذ .
الابنيه ( بهم 13 ، زل 12 )
ريختن ، ريزانيدن . روغن هنوز گرم باشد ، اينهمه داروها سوده اندر وى افكنند ( ذخيره ، دهخدا ) .
اقريطى
افسنتين . . . و بهترينش روميست .