متخلخل گشته شكم را برآمده و منتنفح دارد و اين را طبلى نامند و وجه تسميه هريك به سبب مشابهت آن است بدان زيرا كه لحمى مشابه به فربهى و چاقى بدن به سبب زيادتى گوشت است و طبلى به سبب مشابهت شكم است به طبل كه چون دست بر آن زنند مانند طبل از آن آواز آيد و زرقى بسبب مشابهت آن به خيك پرآب است كه چون حركت دهند آواز آب از آن آيد و اين را بدترين انواع گفتهاند ( مخزن ، در حدود امراض ، ص 34 ) .
استطلاق شكم
برزقطونا . . . بريان كردهء اوى استطلاق شكم كى صفراوى بود ببندذ .
الابنيه ( بهم 52 ، زل 43 )
استطلاق شكم يا استطلاق بطن - شكمروه ، شكمروش ، اسهال ( دهخدا ) . راندن شكم ، گشاده شدن شكم ( تاج المصادر ، دهخدا ) .
استه
اهليلج . . . دو كونه است يكى را استه بوذ و يكى را نبوذ .
الابنيه ( بهم 15 ، زل 14 )
استه بر وزن و به معنى هسته است . . . تخم بعضى ميوهها مانند تخم شفتالو و زردآلو و خرما و امثال آن ( جهانگيرى ، دهخدا ) . هر درختى . . .
ميوهاش با استه ( التفهيم بيرونى ، دهخدا ) .
استير
و اندر مرهم باسليقون پنج استير نمك اندر كنند .
الابنيه ( بهم 315 ، زل 248 )
( به فتح اول ) وزنى باشد معادل شش درم و نيم كه چهار مثقال و نيم بود ( رشيدى ، دهخدا ) . در هداية المتعلمين اين لغت به صورت استير ، ستير ، سير ( ر ك : فهرست لغات و تركيبات ) و در لغت فرس اسدى و برهان قاطع استير آمده است . استير را بمعنى استار هم نوشتهاند ( دهخدا ) . و استار چهار مثقال و نيم است ( مهذب الاسماء - رشيدى - غياث - منتهى الارب ، دهخدا ) . يا شش درهم سنگ و نيم است ( مؤيد الفضلا - جوهرى - ذخيره خوارزمشاهى ، دهخدا ) .
بر وزن كفگير ، مقدارى باشد معين و آن شش درم و نيم است ( برهان ، معين ) .
استاد معين در حاشيه برهان مىنويسد :
سانسكريت
setak
و هندى
seer
( چهل و يكيك
maund
هندى ) فارسى استير و سير ( چهل يك من ) هر استير چهار درم بود چنان كه سيصد استير هزار و دويست درم بود . . . ( نوروزنامه ) .
اسهال ذوسنطارياى معايى
انفحهء خركوش . . . اسهال ذوسنطارياى معايى را سوذ دارذ .
الابنيه ( بهم 11 ، زل 10 )
اسهال ذوسنطاريا همان اسهال خونى است كه اصطلاح اروپائى آن ديسانترى است ( ر ك : ذوسنطاريا ) . اسهال معوى پيچش است ( دهخدا ) . اسهال از هر