عضو كه باشد منسوب بدان مىدارند مانند معوى و معدى و كبدى . . . اسهال معوى گاه سحج و گاه بدون سحج مىباشد ( مخزن ، حدود الامراض ، ص 34 - 35 ) . اسهال ذوسنطارياى معايى ، زخم رودگانى توأم با اسهال خونى كه اكنون دسانترى گويند ( بهمنيار ، 11 ) .
اسهال صفراوى
ترنج . . و رب حماضش اسهال صفراوى و قى را سوذ دارذ .
الابنيه ( بهم 10 ، زل 10 )
ياد كنم اسهال صفراوى را و اسهال صفراوى زرد بود و سبز و با درد و شكنجيدن و با جشنكى بسيار و طعام بسيار ناآرزو آمدن و اين صفرا يا اندر معده گرد آمده بود ، يا از زهره و روذ - كانى به معده آمذه بوذ و بيشتر با تب نيز بوذ يا از بس تب محرقه يا از پس دارو - هاتيز و كرم و غذاهاء كرم كى به كار داشته بوذ جن قليه و شرابها كرم و انكبين و آنج بدين مانذ و كوارش زيره و زنجبيل برورد . و آنج بدين مانذ بيشتر آن بود كى از بس اين اسهال ، كندن شكم باشد ( هدايه ، 392 ) .
اسهال كردن
افسنتين . . . و عصارتش قوىتر از بركش به اسهال كردن .
الابنيه ( بهم 17 ، زل 15 )
توليد اسهال : « و بعضى داروها كه اسهال صفرا كند . . . و بعضى اسهال سودا كند . . . و بعضى اسهال بلغم كند » .
( ذخيرهء خوارزمشاهى به نقل لغتنامه )
اشهب
آمله . . . و فاضلترين جنسش آنست كى اشهب باشذ .
الابنيه ( بهم 16 ، زل 14 )
رنگ سپيد كه سپيدى آن بر سياهى غالب آمده باشد ، ( المنجمد - اقرب الموارد ، دهخدا ) . سفيد مايل به تيرگى كه رنگ خنگى گويند ، خاكسترىرنگ ( بهمنيار 16 ) .
اصلاح
مورد . . . و مضرت دانهء وى انست كى اندكى صداع آورذ و هرك وى خوا - هذ كى ان صداع نيارذ اصلاح ان انيسون بوذ .
الابنيه ( بهم 14 ، زل 13 )
اصلاح دارويى ، داروى ديگرى با آن يار كردن تا از جنبهء زيان آن بكاهد :
Correction des medicament
( دهخدا )
اغشيه
سنك سرمه . . . رعاف بازكيرذ از ان حجاب و اغشيه كى از افزار دماغست .
الابنيه ( بهم 121 ، زل 100 )
جمع غشاء به معنى پوشش و پرده و غلاف ( غياث ، دهخدا ) . غشاء چيزى است از عصب و رباط يافته برسان حرير