استخوان ميوه برآرد و استخوان ميوه از درخت ( تفسير ابو الفتوح ، دهخدا ) .
استرخا
ترنج . . . استرخا را منفعت كند .
الابنيه ( بهم 10 ، زل 10 )
استرخا در لغت بمعنى سست شدن و رخوت و فروهشتگى است ( زوزنى تاج المصادر بيهقى - منتهى الارب ، دهخدا ) .
و در اصطلاح پزشكى مرضى است عصبانى كه ضعيف و سست مىگردد و در آن عضلهء اعصاب حركت و عاجز مىآيد از تحريك عضو و بدان سبب اعضا سست و افتاده مىباشند و مطاوعت در حركت انقباض نمىنمايند و مخصوص به عضوى نيست و اكثر لازم فالج است و نزد قدما مراد فالج است و اما نزد متأخرّين فالج عبارت از استرخاى حادث در يك شق بدن است ( مخزن فصل 17 در بيان حدود امراض ) . در هداية المتعلمين اين اصطلاح به كار نرفته و به جاى آن « فالج » استعمال شده است .
اما در ذخيره خوارزمشاهى تعريف استرخا چنين است : استرخا ، فالج كه نه در شق تن و نه در تمام تن باشد بلكه در اندامى از تن ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، دهخدا ) . از انواع استرخا استرخاى عصب و استرخاى معده و استرخاى رحم در الابنيه آمده است . از اينها گذشته در طب قديم از استرخاى جفن اعلى و استرخاى مثانه ياد شده است ( ر ك :
دهخدا ) . مخفف استرخا و بمعنى سستى كه عارض عضوى مىشود و عضله و اعصاب آن عضو از حركت و تحريك بازمىماند ( بهمنيار ، 10 ) .
استسقا
اسارون . . . استسقا را منفعت كنذ .
الابنيه ( بهم 21 ، زل 19 )
« چون كى آب بسيار خورد و از آب نشكيبد و از بسيارى خوردن پايان و ساقهاى وى بياماسد سبب آن از ضعف سه اندام بوذ . يا از ضعف معده بوذ يا از ضعف جگر يا از ضعف اندامها تا غذا را نتوانند گردانيدن كه به گوهر خويش آرندى تا آنجا بماند همه تن بياماسد و ماننده گردد تن مرده و آماسيده را ( هدايه ، فى الاستسقا ص 450 ) » . و اما تعريف مخزن از استسقا و اقسام آن به اختصار چنين است : « استسقا در لغت به معنى طلب آب است و در اصطلاح اطبا مرضى است كه اكثر حادث مىگردد از مادهء بارد غريب كه داخل خلل اعضاء گردد و اعضا برآمده دارد و از سه نوع بيرون نيست يكى اينكه شامل جميع ظاهر بدن باشد كه در خلل و فرج اعضاء داخل شده آنها را برآمده دارد و اين را لحمى نامند و دوم آنكه شامل جميع اعضاء نباشد بلكه در مواضع خاليه نواحى اعضاى مدبره غذا و اخلاط ماده