اين علتى بود ماننده بصرع . . . و سبب اين علت گريختن رحم بود . بسوى بر سوى تن ، و آن از منى گنده بوذ يا از خون حيض كه بماند برحم و گنده گردد . . » ( هدايه ، 540 - 541 ) . علتى است شبيه به صرع و غشى متناوب و اين بيشتر در زنانى كه حبس طمث دارند پيدا آيد و همچنين زنان بىشوى را عارض شود ( دهخدا ) .
اختيار
دروذ بر . . . همه پاكان كى اختيار و اولياى خداى عز و جل بوذند .
الابنيه ( بهم 1 ، زل 2 )
شادروان استاد بهمنيار مىنويسد : اين كلمه در عربى مصدر است و بمعنى برگزيدن و در منشات فارسى و عربى بمعنى برگزيده و مختار نيز استعمال شده است . . . ( بهمنيار ص 1 ) . در لغتنامهء دهخدا نيز اختيار را بمعنى « مختار و برگزيده » ذكر كردهاند و از شواهدى كه آوردهاند اين دو بيت به ترتيب از فرخى و نظامى نقل مىشود :
اى اختيار كردهء سلطان روزگار * لا بل كه اختيار خداوند ذو المنن
مونس خاص شهريار منم * وز كنيزانش اختيار منم
ادرار البول
افسنتين و . . . و ادرار البول ارذ .
الابنيه ( بهم 17 ، زل 15 )
ادرار به معنى آب و رطوبت راندن است و بول شاش را گويند . در الابنيه بجاى اين كلمه مركب عربى لغت آب تاختن نيز كرارا آمده است و در ذخيرهء خوارزمشاهى به جاى ادرار البول نوشته شده ( ر ك . لغتنامه مادهء ادرار ) . امروز بجاى ادرار البول يا ادرار بول مطلقا ادرار يا بول گويند و در تداول عامه بيشتر ادرار مصطلح است .
اديم
قرظ . . . و اديم را بذو رنك دهند .
الابنيه ( بهم 254 ، زل 193 )
بر وزن كريم « چرم ، مطلق پوست دباغت داده » ( غياث اللغات ، دهخدا )
بياورد پس مشگهاى اديم * بگسترد بر وى همه زر و سيم
( فردوسى ، دهخدا ) . پوست خو - شبوى سرخرنگ كه به تابش سهيلرنگ گيرد و آن را بلغار گويند ( برهان قاطع ) .
و اين دو نوع است اديم يمنى ، اديم طائفى ( مؤيد الفضلا ، دهخدا ) .
استخوان ( - هسته )
تمر الهندى . . و اندر او ليفست و استخوان و دبس .
الابنيه ( بهم 80 ، زل 67 )
هسته ، استه ، استهء خرما ( برهان ، دهخدا ) .
هستهء خرما و غير آن ( مؤيد الفضلا ، دهخدا ) . استخوان خرما به فارسى اسم نوى الثمر است ( تحفه ) . درخت از