تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
آمده است و پيش از اين نقل كردم و در همان كتاب ذيل لغت وارو چنين آمده است : « وارو . . . واروك ، زگيل » . و ذيل واروك چنين نوشته شده است برجستگى كه بر پوست آدمى پديد آيد چون نخودى ، زگيل ( از يادداشتهاى مؤلف ) « آژخ ، بالو ، پالو ، ثؤلول ، زلق ، مهك ، وارو ، رزك » . در لهجه‌هاى همدان و ملاير و نهاوند و اراك واژهء « ورو » و « وروك » نيز مصطلح و متداول است ( از افادات دكتر فتح اللّه مجتبائى ) .

آشيبد

سرمق . . . وى منش اشيبذ و قى ارذ . الابنيه ( بهم 181 ، زل 145 ) مرحوم بهمنيار مىنويسد : صورتى است از آشوبد به معنى به هم زنذ و آشفته سازد ( بهمنيار 181 ) . از تركيباتى كه در لغت - نامهء دهخدا آمده است يكى « آشيب و شيب » است كه چنين تعريف شده : « اين صورت در بيت ذيل به ضبط بعضى نسخ شاهنامه آمده است و در بعضى ديگر آسيب با سين مهمله به جاى آشيب دارد و معنى آن ظاهرا رنج و تعب و مانند آن باشد :
چنين است گيتى پر آشيب و شيب * پس هر فرازى نهاده نشيب
( فردوسى ) و به گمان من كلمهء اول آشيب و كلمهء دوم تيب است صورتى از شيب و تيب .
شيب تو با فراز و فراز تو با نشيب * فرزند آدمى به تو اندر به شيب و تيب
( رودكى ) » ( شيب و تيب در فرهنگ نفيسى بمعنى « سرگشته و مدهوش و شتاب زده » آمده است ) . شاهدى كه مرحوم دهخدا از فردوسى آورده است يعنى كلمهء « آشيب » با « آشوب » ( از مصدر آشفتن ) بيشتر سازگار است و مؤيد حدس مرحوم بهمنيار است كه آشيبد بايد صورتى از آشوبد باشد و اين حدس با حدس مرحوم دهخدا كه گمان مىكند آشيب صورتى است از « شيب » مذكور در بيت رودكى چندان منافات ندارد زيرا سرگشتگى و مدهوشى ( معنى شيب و تيب ) نيز از عوارض آشفتن يا آشوبيدن حال است .

آكله

اجناس زرنيخ كرمست سوزنده ، آكله را نيك بوذ . الابنيه ( بهم 174 ، زل 141 ) هر قرحه كه گوشت را خورد ، خوره . . . قسمى ريش كه بر اندام افتد و گوشت را خورد . . . ، جذام و قسمى از آن آكله دهان است كه تنها در دهان پيدا شود . مال يتيم آكله است يعنى چون كى آن را در مال خود آميزد همهء مال تباه شود ( دهخدا ) . فى الاكله ، خوره بيشتر به - دهان آيد و به لب و من ياد كرده‌ام اين