چاپ بهمنيار ، مجله سخن ، شماره 7 آذر 1347 ) .
در ترجمهء صيدنه يبروج با جيم و در اصل تازى آن ( الصيدنه ) يبروح با حاى مهمله آمده است همچنانكه سريانى اين لغت در اولى يبروجى با جيم و در دومى يبروحى با حاى مهمله ضبط شده است . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : يبروج معرب است و در لغت پارسى در بعضى مواضع جفت را از هر چيزى به اين نام گويند و در عرف در لغت پارسى دو صورت آدمى را گويند و بمعنى اين دو بعد از تركيب چنين باشد يعنى مسماى اين اسم را دو صورت است . . . و به لغت سريانى يبروجى گويند و به پارسى سابيزك گويند و سابيزج نيز گويند و ميوهء او را لفاح گويند و چون او را از اصل بشكافند دو صورت از او بيرون آيد بشبه آدمى يكى نر و يكى ماده .
محمد زكريا گويد يبروج هندى چوب پارهها باشد باشكال مختلف و لون او خاكفام بود و اندكى به زردى زند ( ترجمهء صيدنه ، ب 131 ) . در الصيدنه علاوه بر سابيزج در لغت فارسى ديگر براى يبروح ذكر شده است و آن يكى سيبسيك است و ديگرى يمرو : و بالفارسيه سابيزج و قيل سيبسيك . . .
حمره هو بالفارسيه يمرو ( الصيدنه ، ب 134 ) . صاحب اغراض ذيل لغت يبروح ( با حاى مهمله ) چنين آورده است : بيخ لفاح است . بخواباند و باشد كه بيهوش كند ( اغراص ، 623 ) . سابيزك و سابيزج مذكور در الصيدنه و ترجمه صيدنه همانهاست كه صاحب شرح اسماء و ديگران شابيزك و شابيزج مىنويسند چنان كه بيايد . يبروج الصنم مذكور در الابنيه را اسدى در لغت فرس استرنگ خوانده است : استرنگ يبروج الصنم خوانند و آن گياهى بود بر شكل و صورت مردم ماند . در زمين چين رويد و هركه آن گياه را بكند از زمين در حال بميرد .
عسجدى گويد : هند چون درياى خون شد چين چو دريا با راوى ، زين قبل رويد به چين بر شبه مردم استرنگ ( لغت فرس ، تصحيح عباس اقبال ، 286 ) . يبروج [ با جيم ] لغت سريانى و بمعنى ذو صورتين و اسم جنس هر زوجى و شامل بيخ لفاح جبلى و برّى است به شكل دو انسان كه روى بر روى يكديگر گذاشته باشند و او را مهر گياه و سگ كن نيز نامند چه در ميان عوام مشهور است كه هركه او را قلع كند باعث هلاك او است لهذا بعد از خالى كردن بيخ او سگى به او مىبندند تا از حركت سگ منقطع گردد و اين معنى اصلى ندارد و در خواص او احدى بيان ننموده و نبات مزبور شبيه به عليق كه به تركى بكورتكن نامند و به قدر زرعى و برگش شبيه به برگ انجير و باريكتر
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 416
مساهمون: منوچهر اميرى
ص٤١٦