تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
برى و بستانى مىباشد برى او را ظيّان نامند به فارسى ياس سفيد و مذكور شد و بستانى او چنبلى كه ياسمين هندى باشد و آن زرد و سفيد مىباشد . . . و سفيد او نزد اطباء مسمى به زنبق است و سوسن آزاد را مخصوص سوسن سفيد دانسته - اند . . . و جمهور اطباء تعريف ياسمين نموده‌اند كه درخت او مانند درخت مورد و املس برگش نرم‌تر و پهن‌تر . . . و گلش سفيد و با شايبهء سرخى و بسيار خوشبوى . . . و درخت نوع زرد او عظيم و چترى و مانند درخت موز است و نزد بعضى قسم زرد او مسمى به زنبق است ( تحفه ، 264 ) . آن را ياسمون نيز و سجلاط نيز و به شيرازى گل هاشم نامند ( مخزن ) . صاحب برهان در ذيل ياسمين مىنويسد « به معنى ياسمون است كه گل ياسمن باشد » و در ذيل ياسمن مىگويد « نام گلى است معروف و آن سفيد و زرد و كبود مىباشد و سفيد آن بهتر است » و استاد معين در حاشيه باستناد صحاح - الفرس مىنگارد : ياسمن و ياسمين هر دو يكى است ( برهان ، معين ) . و هو العريف ( شرح اسماء ، م 181 ) . لغت ياسمين در اصل سريانى است . اين كلمه در عربى ياسمين تلفظ مىشود ( بر وزن با همين ) اما عامهء مردم مصر آن را به سكون سين ( بر وزن پارگين ) ادا مىكنند . لغت عريف بر وزن حريف در فرهنگها نيامده است و به گمان من بايد آن را به معنى خوش‌بو از ريشهء عرف ( بو ، رايحه ) دانست ( مايرهوف ، م 181 ) . دكتر ثابتى در ذيل لغت ياسمن مىنويسد : « نام علمى جنس ياسمن از نام فارسى آن اقتباس شده است و اين نام گونه‌هاى مختلفى از آن مىباشد . نام هائى كه در كتب فارسى به آن اشاره نموده‌اند ياسمن و ياسمين مىباشد و همچنين نامهاى ياسمون و گل هاشم را براى آن ذكر كرده‌اند . نام عربى آن هم ظيّان است » . همان مؤلف در ذيل ياسمن سفيد كه مراد از آن مطلق ياسمن است مىگويد : اين ياسمن در جنگلهاى . . شمال ايران مىرويد و از درختان مختلف جنگلى بالا مىرود . . . در اين جنگلها گاهى ساقه ياسمن مانند طنابى به دور درختان جنگلى مىپيچد و آنها را تحت فشار قرار مىدهد و از رشد باز مىدارد . گلهاى سفيد و معطر آن در خرداد ماه شكفته مىشود و عطر مطبوع و دلپذيرى در هوا پراكنده مىسازد . ( درختان و درختچه‌ها ، 189 - 190 ) . فارسى : ياسمن سفيد ، عربى : شرخات ياسمين ، سجلاط ( زرگرى ، ج 2 ، ص 326 ) .

ياقوت

( Y qut )
( لا )
Hyacinthus
( فر )
Rubis