تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
عود هندى ماند . . . و منبت او . . . زمين هند است ( ترجمهء صيدنه ، ب 128 ) . قرنوه ، الغافقى قال قوم انها الهرنوه و القرنوة ايضا حشيشة ( ابن بيطار ) . هرنوه نزد بعضى ثمر درخت عود است از فلفل كوچكتر و با اندك زردى و طعمش تند و بوى عود از او مىآيد ( تحفه ، 262 ) . صاحب مخزن عين همين مطلب را تكرار كرده الا اينكه نوشته است « و آن را قرنوه نيز گويند » . موسى بن ميمون مىنويسد : هرنوه هى الّتى يقال لها بالا - ندلس الفليله ( شرح اسماء ، م 113 ) . نويسندگان اسلامى مىپنداشته‌اند كه منشاء اين گياه هندوستان است و حال آنكه انواع مختلف آن در افريقا نيز به - عمل مىآيد ( مايرهوف ، م 113 ) . هر - نوه ، قرنوه ( بهرامى ، 216 ) .

هرنوند

( ر ك : هربوند )

هزارجشان

( Haz r - Jos ? n )
( لا )
Bryonia alba
( فر )
Bryone
هزارجشان بيخ رز سبيذ كوهى است . ادرار بول ارذ و سختى سبرز بنشانذ . الابنيه ( بهم 341 ، زل 268 ) هزارجشان ، هزارجوشان گرم و خشك است . . . ميوهء او به شبه خوشه انگور باشد و پوستگران در دباغت به كار برند و چوب او ميان زرد و سپيد باشد . . . بوى او به بوى رسن ماند و طعم او ناخوش بود . . . و چون خورده شود در آخر طلخى به مذاق رسد ( ترجمهء صيدنه ، ب 130 ) . معناه بالفارسيه الف ذراع و هو الفاشرا ( ابن بيطار ) . هزارچشان و هزارفشان به فارسى فاشرا است ( تحفه . 262 ) . صاحب برهان در ذيل « هزار افشان » مىنويسد : « آن را هزارجشان هم مىگويند يعنى هزار گز » . و در ذيل « هزارجشان » مىگويد : « به فتح جيم بر - وزن قطاركشان ، بمعنى هزارافشان است كه تاك صحرائى باشد و آن بسيار بلند مىشود و بر درخت‌ها مىپيچد و معنى آن هزار گز است چه جشان بمعنى گز باشد . . . » و در ذيل لغت جشان چنين مىآورد : « گز استادان خياط و بنا را گويند و آن چوبى باشد كه بدان زمين و امثال آن بپيمايند » . صاحب مخزن در ذيل فاشرا مىنويسد : معرب از فاشار سريانى است و به عربى كرمة البيضا و به فارسى هزار - فشان و هزاركشان كه معرب آن هزارجشان است و معنى آن هزاركشان ، الف عسا - ليج يعنى هزار شاخ است و بعضى گفته - اند بمعنى الف ذراع است و نيست چنين بلكه بمعنى اول است و نيز به فارسى ماردار و كرم دشتى و به شيرازى نخوشى جهت آنكه نبات آن در زمستان خشك نمىگردد . . . ( مخزن ) . فاشرا و يقال باشرا هى العشبة الّتى يقال لها الكرمة