تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
باشد و بعضى از وى دانهء نباتى است كه او را زراعت كنند چون نباتها و حبوبهاى ديگر . . . و بعضى از وى . . بر نبات بيفتد . . و آنچه در يمن و نواحى او افتد ورس باشد . . . و هرچه در جزيرهء قبرس بر نبات افتد لادن بود و اين اختلاف در انواع او به سبب اختلاف هواست در اين مواضع . . . و جمله اصناف ورس در يمن باشد و يكى از انواع او به لون سرخ است و در لون او جز سرخى شايبهء ديگر نيست و نوعى سرخ و سپيد است و سپيدى در وى پيدا بود و گفته‌اند دانهء او به شبه ماش سياه بود و به شبه شبنم هم گفته‌اند و چون خواهند كه او را جمع كنند نطعها ببرند و در زير درختى كه ورس بر وى افتاده بود گسترانند و درخت را بيفشانند تا ورس بر نطعها افتد آنگاه او را جمع كنند ( ترجمهء صيدنه ، ب 126 - 127 ) . بار نباتى است مانند نبات پنبه و مخصوص بلاد يمن و نبات مزبور تا بيست سال گل و ثمر مىدهد و تخمش مانند كنجد و بعد از رسيدن شق شده شبيه به موى زرد و مايل بسرخى مانند زعفران مىشود و او را سائيده جامه به او رنگ مىكنند و بهترين او زرد مايل بسرخى است و قسم سياه او را كه حبشى نامند و سرخ تيرهء او كه هندى گويند زبون‌تر و نزد بعضى كركم بيخ آن نبات است ( تحفه ، 261 ) . . . و در عربى گياهى باشد زردرنگ و آن در ولايت يمن بيشتر از جاهاى ديگر بهم مىرسد . . . شبيه به نبات كنجد باشد و جامه‌اى كه از آن رنگ كنند پوشيدنش قوت بسيار دهد و آن را به عربى خص خوانند به ضم خا و سكون صاد بىنقطه ( برهان ، معين ) . هذا الاسم يقع على حشيشة تطلع فى اليمن لها صبغ اصفر ( شرح اسماء ، م 123 ) . پزشكان و گياه‌شناسان اسلامى در ذيل لغت « ورس » مادهء سرخ رنگى را تعريف كرده‌اند كه از هند و عربستان به ديگر جاها فرستاده مىشده است . گياه‌شناسان اروپا گمان برده‌اند كه ورس غده‌هاى خارجى و سرخ‌رنگ گياهى است به نام
Flemm - ingia rhodocarpa
كه در هند و نواحى بحرى عربستان و حبشه مىرويد ( مايرهوف ، م 123 ) .

وسخ

( Vasax )
وسخ ، وسخ كرما به كرم كردانذ باعتدال و تحليل كنذ و جراحتها را برسانذ . . . وسخ كوش جراحتها را نيز بپزانذ . . . و وسخ كوش از اجناس زهرهاست . الابنيه ( بهم 339 ، زل 266 ) عرب وسخ ، ريم را گويند . . . وسخ - الحمام ريم گرمابه است . . . جراحت را بپزاند . . . و ريمى كه در اندام كشتى - گيران جمع آيد در وقت مصارعه آماس - هائى كه بر پستان زنان جمع آيد منفعت