البيضاء و يقال لها الكرم الابيض . . . و بالفارسى هزارجشان ( شرح اسماء ، م 312 ) . فاشرا لغتى است سريانى و يكى از صور معربش « باشرا » است و مترادف آن واژهء فارسى هزارجشان است كه بنا به قول فوللرس بمعنى هزار گز يا هزار ذراع است
Mille aunes
( ماير - هوف ، م 312 ) .
پس از اينهمه تفصيل كه در باب كيفيت ضبط و وجه تسميهء هزارجشان خاصه جزء دوم آن ( جشان ) آوردم اينك بايد بگويم كه در نسخهء « نس » روى كلمهء جشان ضمه گذاشته شده و در ترجمهء صيدنه نيز چنان كه ديديم هزارجشان و هزارجوشان هر دو آمده است . مايرهوف ( در شرح اسماء ) و آخوندوف ( ص 282 ) نيز در ترجمهء الابنيه هزارجشان را به ضم جيم ضبط كردهاند ( در ضمن شليمر اين لغت را هزارچشان به كسرها و كسر جيم سه نقطه ضبط كرده است ( ص 94 ) . با توجه به اينكه « جشان » را به ضم جيم و هزارجشان را هزارجوشان و هزارافشان ( يا هزارفشان ) نيز نوشته - اند ظنّ قريب به يقين دارم كه بايد « جشان » را به ضم و بمعنى جوشان دانست و در اين صورت هزارجشان را بايد كلمهاى گرفت مركب از هزار + جوشان ( از جوشيدن ) و هزارافشان را كلمهاى دانست مركب از هزار + افشان ( از افشاندن ) و معنى جوشيدن قريب بمعنى افشاندن است . در اين دو كلمهء مركب يا صفت فاعلى « هزار » نشانهء كثرت است و هزارجشان يا هزارافشان يعنى چيزى كه بسيار جوشيده ، رسته ، افشانده شده است .
هشفيفل
( Has ? fifel , Has ? fifol )
Pastinaca schekakul , Mala
( فر )
baila sekakul
( لا )
Secacul et autres
هشفيفل كرمست و خشك اندر درجهء دوم . نقرس و وجع المفاصل را نيك بوذ .
الابنيه ( بهم 342 ، زل 268 )
اين لغت در غالب مآخذ هشقيقل با دو قاف آمده است . بعضى از مؤلفان از جمله هروى هشفيفل با دو فا ضبط كردهاند چنان كه بيايد . با اينهمه مرحوم بهمنيار در حاشيه مىنويسد : در نسخهء « نس » به - غلط هشفيفل نوشته شده است ( بهمنيار ، 342 ) . در تحفه لغت : اشقاقل ، شقيقل ، شقاقل همه با دو قاف ولى هشفيفل با دو فا آمده است : هشفيفل شقاقل است ( تحفه ، 262 ) . به فتح اول و سكون ثانى و فاى به تحتانى رسيده و فاى ديگر مضموم و لام ساكن ، زردك صحرائى را گويند كه شقاقل باشد ( برهان ، معين ) . در مخزن - الادويه ذيل مادهء شقاقل چنين آمده است :
« آن را شقاقل و ششقاقل و خشقاقل و شقيقل