الجماهر .
در شرح اسماء ودع چنين تعريف شده است : هو خزف دود يكون فى البحر و يقال له ببلاد الهند الكورة ( شرح اسماء ، م 127 ) . نوعى صدف از رستهء نرمتنان و معروف است . به فرانسه
Cauri
و به هندى كورى گويند ( بر وزن قومى ) و پزشكان قديم مسلمان آن را به - عنوان توتيا و داروى چشم به كار مىبرده - اند ( مايرهوف ، م 128 ) . ودع كه به - انگليسى
Cowrie
گفته مىشود در اقيانوس هند فراوان است و در پارهاى از نقاط افريقا و آسياى جنوبى بجاى پول به كار مىرود . كندى و ابن بيطار و ديگر پزشكان و داروشناسان عالم اسلام آن را از جمله داروهاى مفيد براى چشم شمردهاند ( لوى ، 317 ) .
ورد
( Vard )
( لا )
Rosa gallica
( فر )
Rose
ورد كلست و كل سرخ بارسى بهتر بوذ .
الابنيه ( بهم 337 ، زل 264 )
اسم جنس است و بدين معنى هريك را از انواع گل . . . تعريف نشايد كردن و از پس او صفت خاص كه مراد گوينده باشد با او ضم كنند چون زرد و سرخ و سياه و سپيد . . . و آنچه به لون سرخ است اصناف او مختلف است ( ترجمهء صيدنه ، ب 127 ) . گل است مركب است و در وى قبضى است ( اغراض ، 619 ) . اسم جنس گلهاى اشجار است و از مطلق او مراد ورد احمر بستانى است ( تحفه ، 260 ) . به عربى جل معرب گل نامند و از مطلق آن مراد ورد احمر بستانى آن است كه به فارسى گل سرخ نامند ( مخزن ) .
هو الجل عند الاطباء . . . ( شرح اسماء ، م 121 ) . مايرهوف در شرح بر همين ماده و « لوى » در شرح بر اقرابادين كندى ( م 318 ) . آنچه درباره اشتقاق لغت « ورد » و « گل » گفتهاند همان است كه شادروان استاد معين به صورت دقيقتر و كاملتر در حواشى برهان ( مادهء گل ) نوشته است : در اوراق مانوى ( به پارتى ) ور ( گل سرخ ) ، اوستا وردها ، ارمنى ورد ، پهلوى گل ، ورتا ، وردا ، معرب « ورد » ارمنى وردگس ، كردىگل ، گيلكىگول ( براى ضبط و تلفظ دقيق اين كلمات ، ر ك :
برهان معين و لغتنامه دهخدا ذيل مادهء گل ) .
ورس
( Vars )
ورس طليست بر كياه افتذ اندر باديه .
رنكش زرد باشذ . . . زنان عرب جامه بذو رنك كنند .
الابنيه ( بهم 338 ، زل 266 )
ورس را خص نيز گويند و جمع آن خصوص است و انواع ورس مختلف است و جمله انواع او خشك . . . و در يمن