تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
صاحب شرح اسماء نامهاى تازى آن را ذكر كرده است ( مايرهوف ، م 252 ) . گياهى است از تيرهء نيلوفرهاى آبى كه نزديك به تيره آلاله‌هاست . اين گياه آبزى است و در مناطق گرم و معتدل مىرويد . برگهايش قلبى شكل و مسطح و در سطح آب شناوراند . ساقهء خزندهء اين گياه به - عنوان قابض در تداوى به كار مىرود ( فرهنگ معين ) .

[ و ]

وج

( Vaj )
( لا )
Acorus calamus
( فر )
Acore Vrai
وج كرمست و خشك اندر آخر درجهء دوم . ادرار بول ارذ . الابنيه ( بهم 338 ، زل 265 ) به لغت رومى وج را بيرون گويند و اطباء ديگر ابارون و بسريانى وص گويند و به پارسى ويرج گويند و در ماوراء النهر و فرغانه ورج و فريژ و فرج سه لفظ از وى عبارت كنند و به لغت تركى « اگر » گويند و اهل رى نيز اگر گويند و برگ او به برگ ايرسا ماند و برگ وج درازتر باشد از او و تنك‌تر و بيخ وج به هيأت هم نزديك است به بيخ ايرسا و اختلاف ميان بيخ او و بيخ ايرسا آن است كه بيخ وج درهم ديگر بافته باشد و راست نباشد و بر ظاهر او عقده‌ها و پيوندها بود و به سپيدى مايل باشد و به طلخى و تيزى مايل بود و بوى او كريه نباشد و از انواع او نيكوتر آن باشد كه لون او سپيد باشد و جرم او درشت و سطبر بود و خوشبوى باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 126 ) . بيخ نباتى است كه اندر آب رويد همچون نباتى كه او را بردى گويند . . . فراموشكارى زايل كند . . ( اغراض ، 619 ) . به فارسى « اگر تركى » نامند و آن بيخ نباتى است كه در آب‌ها مىرويد و به فارسى سوسن زرد گويند . برگش از برگ نرگس درازتر و عريض‌تر و با خشونت و انبوه و ساقش بلند و گلش شبيه به سوسن آزاد كه زنبق باشد و زرد مايل بسرخى و بيخش گره‌دار و بيخش به بعضى پيچيد و كج و ما بين سفيدى و سرخى و تند طعم و مايل به عطر ( تحفه ، 259 ) . به فتح واو و جيم و آن را عود الوج و به يونانى اقورون و به فارسى اگر تركى نامند . . . ( مخزن ) . وج و هو الذى . . . يسمى الزهره و اسمه اليونانى اقارون ( الصحيح ان اسمه اليونانى اقورون ، مايرهوف ) ( شرح اسماء ، م 125 ) . اصل اين دارو از چين و هند است و از آن جاها به مغرب زمين رفته است . وج بر وزن حجّ مأخوذ از لغت فارسى وج بر وزن كج و اين نيز مشتق از واژهء سانسكريت وچا
Vac
مىباشد ( مايرهوف ، م 125 ) . در يكى از متون بابلى وج به عنوان يكى از موادى ذكر شده است كه گازران بدان جامه مىشسته‌اند . ديگر نامهاى عربى وج
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 398 | منوچهر اميرى