م 260 ) .
نوشادر
( Nos ? dor )
( لا )
S l ammoniacum
( فر )
Sel ammoniac
نوشادر كرمست و خشك اندر درجهء سيم لطيفست لهات را جون فروذ آمده باشذ باز جاى برذ جون بمنفخه اندر دمند .
الابنيه ( بهم 334 ، زل 263 )
به لغت رومى نوشادر را امونيقون گويند و يكى از مواضع نوشادر و معادن او كوههاى اسروشنه است ( پس از اين به تفصيل از طرز تهيه و استخراج نشادر از كوههاى اسروشنه و مكران سخن رفته است ) . ( ترجمهء صيدنه ، ب 125 ) .
نوشادر گرم و خشك است ( اغراض ، 627 ) . نوشادر در اقرابادين كندى كرارا ذكر شده است و در بابل قديم نيز در پزشكى به كار مىرفته است ( لوى ، م 11 ) . لغت فارسى است و او معدنى و مائى و مصنوعى مىباشد و معدنى او در بلاد حاره مثل حبشه و قطعات او مانند شوره يافت مىشود و مائى او از آبى است كه چون بدست حركت بسيار دهند كف مىكند و از جوشانيدن آن آب قطعات سفيد بر روى آن بسته مىشود و انطاكى گويد در نواحى اصفهان آب مذكور موجود است و گويند در جبال خراسان نيز مىباشد و معدنى و مائى عزيزالوجودند و مصنوعى او از دودهاى كثيف حمام بهم مىرسد ( تحفه ، 258 ) .
نوشادر به دو وجه نوشته مىشود : با واو و بىواو و به ضمّ نون در هر دو وجه .
و عراقيان آن را امروز « شنادر » بر وزن عساكر گويند ( برهان معين ) . لغت فارسى است و بهندى نوسادر . . . نامند و نزد اهل صنعت موسوم به عقاب و كبريت - الدّخان و ملح النار و سلساليوس نيز است ( مخزن ) . ملحى است جامد و متبلور و بىرنگ و بو كه از تركيب جوهر نمك ( اسيد كلريدريك ) و آمونياك بدست مىآيد و نام علميش كلرور آمونيوم است ( فرهنگ معين ) .
نيل
( Nil )
( لا )
Indigofera tinctoria
( فر )
Indigo
نيل گويند و ليله نيز و او كرمست و خشك اندر درجهء دوم . عصارتش مر استسقا را نيك بوذ چون با خيار - جنبر بخورند . . . و برك وى را كتم خوانند .
الابنيه ( بهم 334 ، زل 263 )
نبات دشتى است و به لون سرخ بود نبات او و چون عصارهء او خشك كنند نيل شود و نبات او را سدوس گويند كه از او رنگ گرفته شود . . . از حد مغولان و لاشكرد تاحد هرمز نبات او به كار برند و از وى نيل سازند ( ترجمهء صيدنه ، ب 126 ) .