تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
معروف است گرم و خشك است ( اغراض ، 627 ) . نزد بعضى عبارت از وسمه است و ظاهر آنست كه غير او باشد . . . و ممكن است كه از يك جنس باشند و مستعمل هندى او است و او برى و بستانى مىباشد . نبات بستانى شبيه به كتان و ساقش سه شعبه باريك و برگش شبيه به برگ كبر و تخمش ريزه مايل بسرخى مانند تخم خرنوب و از آن ريزه‌تر و برى او مانند بستانى و با خشونت زياد و سياه‌تر از آن و بىتخم است ( تحفه ، 259 ) . لغت هندى است و آن را به عربى نيلج نيز نامند ، اقراص و حبوبى است آسمانجونى تيره‌رنگ مصنوع از عصارهء نباتى و اكثر از هند . . . به اطراف مىبرند و آن را از درخت نيل كه آن را عظلم نامند به عمل مىآورند و نبات آن در كتم مذكور شد . . بعضى وسمه و نيل را يك چيز دانسته‌اند و بعضى غير يكديگر و آن برى و بستانى مىباشد ( مخزن ) . و اما كتم كه در الابنيه و در تحفه و مخزن آمده است در مخزن چنين تعريف شده است : كتم به فتح كاف و تا . . . لغت عربى است به فارسى وسمه . . برگ نباتى است . برى و بستانى مىباشد . بعضى گفته‌اند غير برگ نيل است . . . و تحقيق آن است كه برگ نيل است ( مخزن ) . نيلج هو الذى تسميه العامة و قد اندرج ذكره فيما تقدم و يسمى ايضا الطين - الاخضر و العين الخضرا ( شرح اسماء ، م 249 ) . و در همان كتاب در ذيل وسمه چنين آمده است : وسمه هى الخطر و هى ورق النيلج و هو العظلم و هو الذى تسميه العامة النيل الذى يصبغ به الاسود ( شرح اسماء ، م 126 ) . مايرهوف در ذيل نيلج مىنويسد كه نيلج بر وزن بىرگ يا بر وزن حيرت لغتى است تازى مأخوذ از نيل فارسى كه آن نيز از واژهء سانسكريت نيله بر وزن ميله گرفته شده است و چنان كه در ذيل « وسمه » گفته‌ام دانشمندان اسلام پيوسته وسمه ( به فرانسه
Le pastel
و به لاتينى
( Isatis tinc - toria
را با نيل ( كه نام لاتينى و فرانسويش در صدر اين گفتار نوشته شده است ) اشتباه كرده‌اند و لغت عين خضرا جز در شرح اسماء در مآخذ ديگر ضبط نشده است و بىشك از لغات عاميانه است . همان محقق در ذيل وسمه مىنويسد كه در عربى لغت وسمه هم به نيل اطلاق شده است و هم به وسمه . وسمه گياهى است كه در منطقهء درياى روم مىرويد و حال آنكه نيل از گياهان بومى هند است كه از آنجا به ايران و از ايران به مصر و ديگر جاها رفته است . پيوسته نويسندگان اسلامى اين دو لغت را با هم خلط كرده‌اند و كلمات وسمه عظلم به - كسر اول و ثالث و خطر بر وزن فطر و نيله و مانند اينها را به عنوان لغات مترادف به كار برده‌اند ( مايرهوف ، م 126 و م 249 ) .