به آب و به نفت آتش اندر زدند * همه هنديان دست بر سر زدند
( فردوسى طوسى ، شاهنامه . . . )
از هليله قبض شد اطلاق رفت * آب آتش را مدد شد همچو نفت
( مولوى بلخى رومى ، مثنوى چاپ نيكلسن ، دفتر اول ، ص 5 ) ( پايان حاشيهء شادروان دكتر معين ) .
نمام
( Namm m )
Thymus glaber , Thymus serpy -
( لا )
llum
( فر )
Serpolet et divers
نمام كرمست و خشك . . . فواق و مغص را نيك باشذ جون به شراب ريحانى استعمال كنند .
الابنيه ( بهم 332 ، زل 262 )
عرب سيسنبر را نمام گويند و پارسيان در بعضى مواضع سيسنبرم گويند . . . و سيسنبرم دشتى را سيسنبرون گويند . . .
يكى از خواص نبات او آن است كه بر روى زمين پست برويد . . . و هرچه بستانى هست از نبات او بر ساق بايستد ( ترجمهء صيدنه ، ب 124 ) . سيسنبر است ( اغراض ، ب 595 ) . سوسنبر است و نمام الملك و نماما نيز نامند ( تحفه ، 257 ) . هو السيسنبر ( شرح اسماء ، م 255 ) . لغت نمّام به بسيارى از گياهان تيره نعناعيان
Labiees
اطلاق مىشود بخصوص به صعتر يا سيسنبر
La serpolet
نمام به نعناى آبى
Menthe aquatique
و نعناى فلفلى
Menthe poivree
نيز گفته مىشود ( مايرهوف ، م 255 ) .
نمك
( ر ك : ملح )
نمك اندرانى
( ر ك : ملح )
نوره
( Nure )
( لا )
Calx viva
( فر )
Chaux vive
نوره كرمست و خشك در درجهء چهارم .
كوشت زياده را بخورذ .
الابنيه ( بهم 334 ، زل 263 )
آهك است كه به عربى كلس بر وزن حبر و جير مانند قير نيز گويند ( بهمنيار ، 336 ) . تعريف نوره در ترجمهء صيدنه چنين است : نوره آهك را به لغت عرب از آن گويند كه اندام را روشن و سپيد و پاكيزه كند . . . گرم و خشك است در چهار درجه ( ترجمهء صيدنه ، ب 124 ) .
كلس حجرى است ( تحفه ، 258 ) . هو - الذى تسمّيه العامه الجير و هو الكلس ( شرح اسماء ، م 260 ) . لغت نوره مأخوذ از نار است ( آتش ) به معنى شئى سوزاننده و نوره اطلاق مىشود به آهك زنده
La chaux vive
امروز در مصر و سوريه و مراكش و ديگر جاها به آهك زنده و مرده « جير » گويند و لغت نوره پس از گذشت قرنها به مخلوطى از آهك و زرنيخ گفته مىشود كه مسلمانان براى ستردن موى به كار مىبرند ( مايرهوف ،