در فارسى بر وزن هفت و در عربى بر وزن هفت و سفت معروف است . در عربى به طاء حطى و در فارسى به تاء دو نقطه و هم به طاء نوشته مىشود ( بهمنيار ، 335 ) . تعريف نفط در ترجمهء صيدنه چنين است : فصحاى عرب . . . نفط جز به كسر با و فا نگويند و به سريانى او را نفطا گويند . و نفط هرچه از قير . . . تيرگى از وى جدا كنند تا صاف شود او را نفط گويند و نفط دو نوع است يك نوع از او سپيد است و نوع ديگر سياه ( ترجمهء صيدنه ب 124 ) . سپيد و سياه گرم و خشك است ( اغراض ، 627 و 628 ) . دهنيتى است كه از بعضى زمين مىجوشد و سفيد و سياه مىباشد سفيد او لطيفتر و سياه او به تقطير سفيد مىشود ( تحفه ، 257 ) . نفط به كسر نون و سكون فا و راء مهمله رطوبتى است دهنى . . . ( مخزن ) . صاحب برهان در ذيل نفت مىنويسد : « نفت بر وزن هفت روغنى باشد كه در ولايت شيروان پيدا مىشود و آن سياه و سفيد هر دو مىباشد . سياه را سوزند و سفيد را در دواها به كار برند » . استاد معين در حاشيه به تفصيل دربارهء اشتقاق كلمهء نفت بحث مىكند كه خلاصهاش چنين است : در اوستا
Napta
( تر ، نمناك ) هندى باستان
n bhate , nabh
( شكافتن ، تركيدن ) . . .
آيا اين كلمه هند و ژرمانى ( هند و اروپائى ) است ؟ ارمنى
Navt
( قير ، نفت ) يونانى
N phtha
در اوراق مانوى ( پهلوى )
nft
( قير ، نفت ) . از سوى ديگر مؤلف معجمات عربيه ساميه نويسد : نفط اصل آن اكدى است . به صورت فعلى نباطو بر وزن هياهو بمعنى درخشيد ، طلوع كرد ، آغاز كرد و از آن است كلمهء نبطو ( به كسر اول و ضم سوم ) بمعنى نفط و شكى نيست كه سبب اطلاق اين اسم بر آن آنست كه يكى از خواص نفط نبوط آن است يعنى خروج از جوف زمين و چون آن را بسوزانند درخشندگى گيرد . پس آن را بمعنى « نابط ، خارج لامع ، مشرق » گرفتند . بنابراين سريانى لغت اصلى اين كلمه نيست بلكه اكدى اصل آن است و از اين به تمام زبانهاى ديگر رفته . و غرابتى هم ندارد زيرا عراق - يا بلاد اكد ، بابل ، آشور - از قديمترين ازمنه منبع نفط بود ، چنان كه اكنون هم است و نفط فقط در عصر ما كشف نشده بلكه وجود آن همواره در عراق شناخته شده بوده است . زيرا به صورت درياچههائى بر سطح زمين نبعان دارد و در شب مىدرخشد و نور آن از دور پيداست ، و فعل « نفط » در عربى به معنى پراكنده شد و خارج شد آمده و مبدل آن نبط است به معنى بيرون آمد آب و خارج شد :