شده است . در فلسطين نبق را دوم خوانند ( مايرهوف ، م 269 ) ، ميوهء درخت كنار را گويند كه برگهايش را خشك كرده پس از كوبيدن به نام سدر جهت شستشوى بدن به كار مىبرند ( فرهنگ معين ) .
نحاس
( Noh s )
( لا )
Aes
( فر )
Cuivre
نحاس و نحاس سوخته از روى و از توبال نحاس هرج نيك بوذ و سياهيش برنك طاوسى زنذ نيكتر بوذ .
الابنيه ( بهم 335 ، زل 263 )
به لغت سريانى او را نحاسا گويند . . .
مس گداخته را به لغت تازى قطر گويند . . .
و روى سختج معرب است از روى سوخته . توبال مس را كه او را زهرة - النحاس گويند به تازى از مس سوخته لطيفتر است ( ترجمهء صيدنه ، ب 123 ) . نحاس مس است ( اغراض ، 627 ) . نحاس جوهرى معدنى است از جمله فلزّات معروف و مشهور . . . و آن دو نوع است اول صافى روشن و به غايت سرخ باشد . . . و نوع ديگر را سرخ سياهفام است . . . و نحاس محرق و زنجار در صناعت اكسير مستعمل است و اگر قلعى بر مس گداخته افكنند همرنگ نقره شود و آن سفيدروى است كه از آن اوانىها سازند و مس سوخته در صناعت ميناگرى و كاشىگرى ركنى بزرگ است . . . و صفائحى كه به دقت گداز برخيزد آن را « توبال » گويند ، از جملهء ادويه است و او لطيف است ( عرايس ، 219 - 230 ) . صاحب تحفه در ذيل نحاس مىنويسد : به فارسى مس نامند ( ص 254 ) و در ذيل توبال چنين مىآورد : توبال معرب از تفال فارسى است و آن چيزى است كه از مس و آهن تفته در حين كوفتن او ريزد و از مطلق او مراد توبال مس است و بهترين او مايل به سياهى و سرخى و براق و رقيق است كه قبرسى نامند ( تحفه 66 ) . رو - سختج هو النحاس المحرق الذى تسميه عامة المغرب حديد الحرقوص ( شرح اسماء ، م 258 ) . روسختج
Rawsaxtaj
بنا به قول فوللرس معرب لغت فارسى روسوخته يا روى سوخته بمعنى مس سوخته يا نحاس محرق است
Cuivre - calcineou brule
و اين اصطلاح ترجمهء لغت يونانى
Khalkos Kekaumenos
است . حرقوص يا حلقوص اصطلاحى است كه مردم مغرب به جاى نحاس محرق به كار مىبرند و اين لغت نيز مأخوذ از خلكوس يونانى سابق الذكر است . مسلمين نيز مانند يونانيان تركيبات مس سوخته را براى درمان كردن بيماريهاى چشم بسيار نافع مىدانستند ( مايرهوف ، م 357 ) .