تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
معين ذيل : « موميا » چنين آمده است : « موميا ماده‌اى قهوه‌اى سياه‌رنگ و نيم جامد كه در نتيجهء اكسيده شدن هيدرو - كربورهاى نفتى در شكافها و شكستهاى طبقات زمين كه در مجاورت ذخاير نفتى زيرزمينى هستند پيدا مىشود . موميائى در حقيقت عبارت از يك نوع قير طبيعى است كه غالبا مخلوط با خاك و شن مىباشد و بنابراين نوعى آسفالت طبيعى هميشه در محل‌هائى كه موميائى پيدا مىشود به وجود مىآيد . در تركيبش علاوه بر هيدروكربور ، اكسيژن و ازت و گاهى گوگرد هم وجود دارد . از حل - كردن موميائى در روغن ماده نرم و خميرى شكلى بدست مىآيد كه سابقا بر روى پوست بدن در نقاط ضربه ديده مىماليدند ، قير طبيعى ، زفت . عرق الجبال قير معدنى . موميا در غار بعضى كوه‌ها از جمله كوه‌هاى بهبهان و فارس و لرستان و سواحل درياى مغرب از شكافهاى سنگها بيرون مىآيد » . در همان فرهنگ ذيل موميائى چنين آمده است : « صفت نسبى منسوب به موميا » . بقيه وصف و ذكر شواهد - دربارهء مومياست و در پايان « مومياى مصنوعى » چنين تعريف شده است : ( شيمى ) تركيبى است از موم و تربانتين و قير . دربارهء موميائى كردن مردگان در مصر باستان ، ر ك : قاموس كتاب مقدس ( ماده حنوط و تحنيط ) و برهان با حواشى معين ذيل « موميائى » و فرهنگ بزرگ و بستر .

مياه

( Mi h )
مياه قال اللّه تبارك و تعالى و جعلنا من الماء كل شى حى ا فلا يؤمنون . . . و كويند كى حاجت به اب ازد و منفعت را بوذ . الابنيه ( بهم 304 ، زل 236 ) آبها « جمع ماء چه اصل ماء ماه است » ( بهمنيار ، 304 ) . صاحب تحفه در ذيل ماء چنين مىنويسد : ماء بهترين آبها آب باران و بعد از آن آب جارى كثير المقدارى است كه بر زمين پاك سرخ لون و زمين سنگدار گذارد و بعيد المنبع و تندرفتار و سبك‌وزن و مكشوف و از مغرب و جنوب به طرف مشرق و شمال آيد و آبهاى بد مانند آب نىزار و گوگردى و امثال او داخل او نشود ( تحفه ، 236 ) . ماء به فتح ميم و الف ممدوده به فارسى آب و به هندى پانى و به انگليسى واتر نامند . ماهيت آن معروف و از جسم رطب سيال و ركنى از اركان عنصرى و از عناصر اربعه بسيطه و اجزاى مولدات ثلثه طبيعيه و صناعيّه است ( مخزن ) .

مىپخته

( May - poxte )
ازادرخت . . . عصارتش نيز زهرها را سوذ كنذ . چون با انگبين يا باميبخته بخورى .